جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٢ - غزل ٥٦١ دو يار زيرك و از باده كهن دو منى
در كُنج انعزال و قناعت، سودهاست كه با گنجهاى دنيا مقايسهاش نتوان نمود؛ كه:
٣٧٥٥
«السَّلامَةُ فِى التَّفَرُّدِ.»
[١]: (سلامت و تندرستى در تنها گزينى است.- نيز:
٣٧٥٦
«ألعُزْلَةُ أفْضَلُ شِيَمِ الأكْياسِ.»
[٢]: (عُزلت و گوشه گيرى، بهترين خصلتها و شيوههاى زيركان مى باشد.) و همچنين:
٣٧٥٧
«مَنِ انْفَرَدَ مَنِ النّاسِ، أنِسَ بِاللَّهِ سُبْحانَةُ.»
[٣]: (هركس از مردم [بُريده و] تنهايى گزيند، با خداوند سبحان انس مى يابد.- يا:
٣٧٥٨
«نِعْمَ العِبادَةُ ألْعُزْلَةُ!»
[٤]: (چه خوب عبادتى است عُزلت و تنهايى!- هركس را اين امر بدست آيد و از آن بهره نگيرد و دنيا را مطلوب خود قرار دهد، چون آنان مى باشد كه يوسف ٧ را با كمترين قيمت معامله كردند؛ كه: «وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ، دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ، وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ»[٥]: (و آنان، و او [كاروانيان] او [حضرت يوسف ٧] را به بهاى اندك [و بىارزش] درهمى چند خريدند، و به [آشكار شدن امر] ميل و رغبتى نداشتند.)
|
بيا كه رونقِ اين كارخانه كَمْ نشود |
ز زهدِ همچو تويى يا ز فسقِ همچو منى |
|
زاهدا! عالم و آنچه در آن است، براى تكميل و نايل شدن من و تو به منزلت عبوديّتِ حقيقىِ «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ، إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»[٦]: (و جنّ و انس را نيافريدم، جز آنكه مرا بپرستند.) مىباشد. چنانچه خريدار اين متاع نشويم، زهد تو و فسق من (به نظر تو)، كارخانه عالم را از رونق نمى اندازند؛ پس بيا با يكديگر همراه شويم و به طريق فطرت توجّه نماييم؛ كه «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ، وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[٧]: (پس استوار و مستقيم.
[١] ( ١- ٢ و ٣). غرر و درر موضوعى، باب العزلة، ص ٢٤٩.
[٢] ( ١- ٢ و ٣). غرر و درر موضوعى، باب العزلة، ص ٢٤٩.
[٣] ( ١- ٢ و ٣). غرر و درر موضوعى، باب العزلة، ص ٢٤٩.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب العزلة، ص ٢٥٠.
[٥] - يوسف: ٢٠.
[٦] - ذاريات: ٥٦.
[٧] - روم: ٣٠.