جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٩ - غزل ٥٥٦ چه بودى، ار دل آن ماه، مهربان بودى؟
بِكِسُوَةِ الأنْوارِ وَهِدايَةِ الإسْتِبْصارِ، حَتّى أرْجِعَ إلَيْكَ مِنْها، كَما دَخَلْتُ إلَيْكَ مِنْها، مَصُونَ السِّرَ عَنِ النَّظَرِ إلَيْها وَمَرْفُوعَ الهِمَّةِ عَنِ الإعْتِمادِ عَلَيْها، إنكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ.»
(بار الها! تردّد و توجّهام در آثار و موجودات موجب دورىات مى گردد پس با خدمت و بندگى اى كه مرا به تو واصل سازد [تمام وجود و توجه] مرا به خويش متمركز گردان بار الها! [پس از آنكه مرا به مشاهده انوارت مفتخر نمودى] امر فرمودى باز توجّه به آثار و مظاهرت داشته باشم.
پس به پوشيدن جامه [مشاهده] انوارت و به راهنمايى كه در آن بصيرت را از تو وام گيرم، مرا به سوى خود باز گردان تا همان گونه كه از طريق آثار به انوارت راه يافتم، پس از توجّه به آثار از اين راه به تو باز گردم، در حالى كه باطنم از نظر و توجّه [استقلالى] به مظاهر محفوظ، و همّت و انديشهام از تكيه نمودن و بستگى به آنها برتر باشد. همانا تو بر هر چيزى قادر هستى.)
|
به رُخ چو مِهْرِ فلك بىنظيرِ آفاق است |
به دل، دريغ كه يك ذرّه مهربان بودى! |
|
براى معشوقم در زيبايى و نور افشانى و بهرهمند شدن موجودات از او همچون آفتاب نظيرى نبوده و نمى باشد، اى كاش مرا هم به نور جمال و عنايات خاصّش بهرهمند مى ساخت:
«إلهى! فَاجْعَلْنا مِمَّنِ اصْطَفَيْتَهُ لِقُرْبِكَ وَوِلايَتِكَ، وَأخْلَصْتَهُ لِودِّكَ وَمَحَبَّتِكَ، وَشَوَّقْتَهُ إلى لِقآئِكَ، وَرَضَّيْتَهُ بِقَضآئِكَ، وَمَنَحْتَهُ بِالنَّظَرِ إلى وَجْهِكَ، وَحَبَوْتَهُ بِرِضاكَ، وَأعَذْتَهُ مِنْ هِجْرِكَ وَقِلاكَ، وَبَوَّأْتَهُ مَقْعَدَ الصِّدْقِ فى جِوارِكَ.»
[١]: (معبودا! پس ما را از آنانى قرار ده كه براى قرب و ولايتت برگزيده، و براى دوستى و محبتت خالص و بىآلايش گردانيده و به لقاء و ديدارت مشتاق نموده و به قضا و اراده حتمىات خشنود ساخته و مشاهده روى [واسماء و صفات] ات را ارزانىشان داشته، و مقام رضا و خشنودىات را عطايشان فرموده، و از هجران و دور ساختن و راندنت در پناه خويش آورده، و در جوار خويش در.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.