جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣١ - غزل ٥٨٠ صبا! تو نكهت آن زلف مشكبو دارى
|
در آن شمايلِ مطبوع، هيچ نتوان گفت |
جز اين قدر كه رقيبانِ تندخو دارى |
|
محبوبا! جمالت در كشش عشّاق و زيبايى يكتا مى باشد، و كسى را نسزد نقصى از آن گيرد؛ امّا رقيبان و صفات جلالى و زلف و كثرات و مظاهرت نمى گذراند آنان لحظه اى به ديدارت دل خوش نمايند. ميان ايشان و تو حايل مى شوند، و حجاب ميان تو و مشاهده رخسار ملكوتشان مى گردند. در جايى مى گويد:
|
غلامِ نرگسِ مستِ تو تاجدارانند |
خرابِ باده لعلِ تو هوشيارانند |
|
|
به زير زلفِ دُوتا چون گذر كنى بينى |
كه از يمين و يسارت چه بىقرارانند |
|
|
گذار كن چو صبا بر بنفشهْ زار و ببين |
كه از تطاولِ زلفت چه سوگوارانند |
|
|
خلاصِ حافظ از آنِ زلف تابدار مباد |
كه بستگانِ كمندِ تو، رستگارانند[١] |
|
و ممكن است منظور خواجه از «رقيبان»، شيطان و نفس و اذنابشان باشد، كه مانع ديدار و انس حضرت معشوق مى گردند؛ كه: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي»[٢]: (براستى كه نَفْس بسيار بد فرماست، مگر آنكه پروردگارم رحم آرد.- نيز: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها، فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»[٣]: (و سوگند به نَفْس و آنچه كه آن را پرداخته، پس پرده درى و تقوا و پاييدن خدا را به آن الهام نمود.- يا: «وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ، نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً، فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ»[٤]: (و هركس از ياد [خداوند] مِهْر گستر نابينا و كور باطن گردد، شيطانى را بر او مى گماريم، تا قرين و همدم او باشد.- همچنين: «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ، لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلَّا قَلِيلًا»[٥]: (و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢٦، ص ١٨٧.
[٢] - يوسف: ٥٣.
[٣] - شمس: ٧ و ٨.
[٤] - زخرف: ٣٦.
[٥] - نساء: ٨٣.