جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٢ - غزل ٥٦٣ رفتم به باغ تا كه بچينم سحر، گلى
|
بس گُل شكفته مى شود اين باغ را، ولى |
كس بىجفاىِ خار نچيده است از او گُلى |
|
چه بسيار گل كه در چمنزار عالم وجود شكفته مى شود و بىجفاى خار آن را نمىتوان چيد، تو هم- اى خواجه!- اگر مى خواهى گل مرادت را بچينى، بايد با ابتلائات عالم فراق و محروميّتهاى جهان طبيعت بسازى؛ كه:
٣٧٦٥
«إنَّ عَظيمَ الأجْرِ مُقارِنُ عَظيمِ البَلآءِ؛ فَإذا أحَبَّ اللَّهُ سُبْحانَهُ قَوْماً، إبْتَلاهُمْ.»
[١]: (بدرستى كه پاداش بزرگ، همراه بلاى بزرگ است؛ پس هرگاه خداوند سُبحان گروهى را دوست داشت، گرفتارشان مى كند.) و همچنين:
٣٧٦٦
«عَلى قَدْرِ النَّعْمآءِ يَكُونُ مَضَضُ البَلآءِ.»
[٢]: (همواره درد بلاء و گرفتارى به اندازه نعمت و خوشى است.- يا اينكه:
٣٧٦٧
«كَمْ مِنْ مُنْعَمٍ عَلَيْهِ بِالبَلآءِ.»
[٣]: (چه بسيار كسى كه با بلا و گرفتارى نعمتى به او عنايت شده.)؛ لذا مى گويد:
|
گل، يارِ خار گشته و بلبل، قرينِ عشق |
آن را تغيّرى نه و اين را تبدّلى |
|
كنايه از اينكه: همان گونه كه گل را از خار بيگانه قرار ندادهاند، هر كجا گل خوشبو و زيبايى وجود دارد مصاحب خار است، بهره بردن از جمال و كمال و مشاهدات حضرت محبوب را بىرنج و خوارى و تحمّل ايّام و ليالى فراق نتوان بدست آورد.
تنها عاشق بايد صبر را پيشه خود سازد؛ كه:
٣٧٦٨
«ألصَّبْرُ كَفيلٌ بِالظَّفَرِ.»
[٤]: (صبر و شكيبايى، ضامن و عهده دار كاميابى و پيروزى است.- نيز:
٣٧٦٩
«أوَّلُ العِبادَةِ إنْتِظارُ الفَرَجِ بِالصَّبْرِ.»
[٥]:
(اوّل عبادت، انتظار فرج و گشايش همراه با تحمّل صبر و شكيبايى است.- همچنين:
٣٨٩٢
«أفْضَلُ الصَّبْرِ، ألصَّبْرُ عَنِ المَحْبُوبِ.»
[٦]: (برترين صبر، شكيبايى بر دورى محبوب است.) و.
[١] ( ١- ٢ و ٣). غرر و درر موضوعى، باب البلاء، ص ٣٨.
[٢] ( ١- ٢ و ٣). غرر و درر موضوعى، باب البلاء، ص ٣٨.
[٣] ( ١- ٢ و ٣). غرر و درر موضوعى، باب البلاء، ص ٣٨.
[٤] ( ٤- ٥). غرر و درر موضوعى، باب الصبّر، ص ١٩٠.
[٥] ( ٤- ٥). غرر و درر موضوعى، باب الصبّر، ص ١٩٠.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب الصبر، ص ١٩١.