جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٦ - غزل ٥٧٢ سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهى
خواجه در اين غزل، سخنانى را از «هاتفِ ميخانه» به خود يادآور شده. امّا اينكه «هاتف» كيست؟ و «ميخانه» چيست؟ ممكن است مراد از «هاتف»، حضرت محبوب، و مراد از «ميخانه»، تجلّيات اسماء و صفاتى و ذاتى او باشد كه ميخوران و عشّاقش را دعوت به استفاده از آن تجلّياتش مى نمايد.
و ممكن است مراد از «هاتف» رسول اللَّه ٦ و يا اوصياء او : بوده كه ميخانه حضرت محبوب گرديده اند باشد.
و يا منظور استاد كاملى كه ميخانه او گشته باشد، ولى معناى اوّل با تمام ابيات سازشش بيشتر است. گويا شهودى در وقت سحر به او دست داده، با گوش دل سخنانى را از محبوب خود شنيده و آن را به صورت شعر در آورده، مىگويد:
|
سحرم هاتفِ ميخانه به دولتخواهى |
گفت: باز آى كه ديرينه اين درگاهى |
|
سحرگاهان كه حضرت دوست را با بندگان لطفى ديگر است، با گوش دل شنيدم مرا مى خواند و مى فرمود: گر چه عمرى محروم از ديدارم بودى، باز آى كه تو را در درگاه ما سابقه ازلى و ديرينه است، و پذيرايت هستيم.
|
همچو جَمْ، جرعه مِىْ كش كه زسِرِّ ملكوت |
پرتوِ جامِ جهانْ بين، دهدت آگاهى |
|
و مى فرمود: بيا تا از تماشاى عالم ملك و مظاهر هستى، به سرّ ملكوتت چون حضرت ابراهيم ٧ آگاهت سازم؛ كه: «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ،