جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٩ - غزل ٥٤٤ به صوت بلبل و قمرى، اگر ننوشى مى
زودرس و زودگذر بفروشد، بدبخت گشته، و در معاملهاش زيان برده است- يا اينكه:
٣٦٦٧
«طَلاقُ الدُّنْيا مَهْرُ الجَنَّةِ.»
[١]: (مهريه و كابين بهشت، طلاق و جدايى از دنياست.- به گفته خواجه در جايى:
|
آمرزشِ نقد است كسى را كه در اينجا |
يارى است چو حورىّ و سرايى چو بهشتى |
|
|
مفروش به باغ ارم و نخوتِ شدّاد |
يك شيشه مى و نوشْ لبىّ و لبِ كشتى |
|
|
تا كى غمِ دنياى دنى؟ اى دلِ دانا! |
حيف است ز خوبى، كه شود عاشق زشتى[٢] |
|
|
سخا نماند، سخن طى كنم، بيا ساقى! |
بده به شادىِ روح و روانِ حاتَمِ طى |
|
|
شكوهِ سلطنت و حكم، كى ثباتى داشت؟ |
ز تختِ جَمْ، سخنى مانده است و افْسرِ كِىْ |
|
در اين دو بيت هم گله از بىعنايتى دوست نموده، و با اين بيان تمنّاى ديدار او را مىنمايد. بخواهد بگويد: محبوبا! تو كه عمرى ما را مورد عنايت خود قرار مىدادى، چرا اين گونه از نظر انداختهاى. از ديدارت بهره مندمان ساز و شكوه سلطنت خود را به ما ارائه ده، و بگذار باز هم به چشم عظمت و بزرگى و شكوه و سلطنت و حمكرانىات بر بندگان ياد كنيم؛ كه:
٣٦٦٨
«ألسَّخآءُ يَزْرَعُ المَحَبَّةَ.»
[٣]: (بخشندگى، تخم دوستى و محبّت را [در دل] مىفشاند.- نيز:
٣٦٦٩
«ألسَّخآءُ يَكْسِبُ الحَمْدَ.»
[٤]:
(بخشندگى، حمد و سپاس [ديگرا] را به دنبال دارد.- نيز:
٣٦٧٠
«سَبَبُ السّيادَةِ ألسَّخآءُ.»
[٥]: (سبب سيادت و آقايى، بخشندگى و گشاده دستى است.).
و ممكن است بخواهد بگويد: معشوقا! بندگان تو دست از سخا و بذل و.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١١٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٢٠، ص ٣٧٣.
[٣] ( ٣- ٤). غرر و درر موضوعى، باب السخاوة، ص ١٥٥.
[٤] ( ٣- ٤). غرر و درر موضوعى، باب السخاوة، ص ١٥٥.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب السخاوة، ص ١٥٦.