جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٣ - غزل ٥٦٠ در همه دير مغان، نيست چو من شيدايى
خواجه در اين غزل به آمادگى تمام خود براى ديدار حضرت دوست اشاره نموده و مى گويد:
|
در همه ديرِ مغان، نيست چو من شيدايى |
خرقه جايى گِرُوُ باده و دفتر جايى |
|
محبوبا! اين منم كه در ميان فريفتگان و طالبين ديدار و قرب و انس با تو، كارم به شيدايى كشيده شده و داشتههاى خود را (كه خيال مى كردم از من است) از دست داده، و از تعلّقات و بستگيها گسستهام. مرا از مشاهده جمالت محروم مساز؛ كه:
٣٧٤٩
«أسْأَلُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ وَبِأنْوارِ قُدْسِكَ، وَأبْتَهِلُ إلَيْكَ بِعَواطِفِ رَحْمَتِكَ وَلَطآئِفِ بِرِّكَ، أنْ تُحَقِّقَ ظَنّى بِما اؤَمِّلُهُ مِنْ جَزيلِ إكْرامِكَ وَجَميلِ إنْعامِكَ، فِى القُرْبى مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ إلَيْكَ.»
[١]: (به انوار [و يا عظمت] وجه [اسماء و صفات] و به انوار [مقام ذات] پاك و مقدّست از تو درخواست نموده و به عواطف مهربانى و لطائف احسانت تضرّع و التماس مى نمايم كه گمان مرا به آنچه از بخشش فراوان و انعام نيكويت، در قرب به تو و نزديكى و منزلت در نزدت و بهره مندى از مشاهدهات آرزومندم تحقّق بخشى.- به گفته خواجه در جايى:
|
كلْكِ مشكين تو، روزى كه ز ما ياد كند |
ببرد اجْرِ دو صد بنده، كه آزاد كند |
|
|
يا رب! اندر دلِ آن خسروِ شيرين انداز |
كه به رحمت، گذرى بر سَرِ فرهاد كند[٢] |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢٩، ص ١٨٩.