جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٦٧ - غزل ٥٩٧ ز كوى يار مى آيد نسيم باد نوروزى
أطِعْنى أجْعَلْكَ مَثَلى: أنَا حَىٌّ لاأمُوتُ، أجْعَلُكَ حَيّاً لاتَمُوتُ؛ أنَا غَنِىٌّ لاأفْتَقِرُ، أجْعَلُكَ غَنِيّاً لاتَفْتَقِرُ؛ أنَا مَهْما أشاءُ يَكُونُ، أجْعَلُكَ مَهما تَشاءُ يَكُونُ.»
[١]: ( [اى] بندهام! اطاعت و بندگى مرا بنما تا تو را نمونه خويش گردانم، من زنده اى هستم كه مرگ را به من راهى نيست، تو را نيز حياتى مىبخشم كه مرگى درپى نداشته باشد، من بىنيازى هستم كه هرگز نيازمند نمى شوم، تو را نيز آنچنان بىنياز مى گردانم كه هرگز فقير نمى شوى. من هرچه بخواهم موجود مىشود. تو را نيز چنان مى گردانم كه هرچه بخواهى موجود شود.) «كلاه سرورى اين است گر اين ترك بردوزى».
|
جدا شد يار شيرينت، كنون تنها نشين اى شمع! |
كه حكم آسمان اين است، اگر سازى اگر سوزى |
|
كنايه از اينكه: اى خواجه! چون كلاه سرورى بر سر نهادى و به مقام مخلصيّت (به فتح لام) نايل گشتى، ديگر خود را نمى بينى، تا فراق و مشكلات را ببينى و ناراحت شوى و يا وصلى با شدت تا مسرور گردى؛ اينجاست كه بيان آيه شريفه روشنت مى گردد؛ كه: «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها؛ إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ؛ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ، وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ، وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»[٢]: (هيچ مصيبتى در زمين و در خودتان به شما نمى رسد، مگر پيش از آنكه آن را [در اين عالَم] بيافرينيم، در كتابى وجود دارد. براستى كه اين براى خداوند آسان است. [اين حقيقت را براى شما گفتيم] تا بر آنچه از دستتان مى رود ناراحت نگشته، و به آنچه او [خداوند] به شما عطا فرموده، خوشحال و شادمان نشويد، [زيرا] خداوند هيچ خودپسند و خودخواهِ بسيار به خود بالنده را دوست نمى دارد.)
|
به عُجبِ علم نتوان شد ز اسبابِ طَرَب محروم |
بيا زاهد! كه جاهل را زياده مى رسد روزى |
|
[١] - الجواهر السنيّة، ص ٣٦١.
[٢] - حديد: ٢٢ و ٢٣.