جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦ - ه - تقاضاى همت در راه طلب از نظر خواجه
|
٧- ما وردِ سحر بر سر ميخانه نهاديم |
اوقاتِ دعا در رَهِ جانانه نهاديم |
|
|
در خرقه صد عاقل زاهد زَنَد آتش |
اين داغ كه ما بر دلِ ديوانه نهاديم |
|
|
در دل ندهم رَهْ پس از اين مِهر بُتان را |
مُهر لب او بر در اين خانه نهاديم |
|
|
چون مى رود اين كِشتى سرگشته كه آخر |
جان در سرِ اين گوهر يكدانه نهاديم |
|
|
قانع به خيالى ز تو بوديم چو حافظ |
يا رب چه گدا همّت و شاهانه نهاديم[١] |
|
|
٨- من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغركنم |
محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم |
|
|
عشق دُردانه است و من غوّاص درياميكده |
سر فرو بردم در آنجا تا كجا سر بركنم |
|
|
گرچه گرد آلود فقرم، شرم باد از همّتم |
گر به آب چشمه خورشيد دامن تر كنم |
|
|
من كه دارم در گدايى، گنج سلطانى به دست |
كى طمع در گردش گردونِ دون پرور كنم |
|
|
عاشقان راگر در آتش مى پسندد لطفِ دوست |
تنگ چشمم گر نظر بر چشمه كوثر كنم |
|
|
عهد و پيمان فلك رانيست چندان اعتبار |
عهد با پيمانه بندم، شرط با ساغر كنم |
|
|
شيوه رندى نه لايق بود طبعم را، ولى |
چون درافتادم، چرا انديشه ديگر كنم؟[٢] |
|
ه- تقاضاى همّت در راه طلب از نظر خواجه:
|
١- ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد |
هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند[٣] |
|
|
٢- خداى را مددى اى دليل راه حرم! |
كه نيست باديه عشق را كرانه پديد[٤] |
|
|
٣- كار خودگر به خدا بازگذارى حافظ! |
اى بسا عيش كه با بخت خدا داده كنى[٥] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤٠، ص ٣٢٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥٢، ص ٣٣٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦٠، ص ١٤١.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠١، ص ١٦٩.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٤٣، ص ٣٩٠.