جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٢ - غزل ٥٨٠ صبا! تو نكهت آن زلف مشكبو دارى
مسلّماً جز [گروهى] اندك از شيطان تبعيّت و پيروى مى نموديد.- نيز: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ، تَذَكَّرُوا، فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ»[١]: (همانا كسانى كه تقوا دارند، هنگامى كه رهگذرى [وسوسهاى] از شيطان به آنان مى رسد، يادآور [خدا] شده، پس بينا مى گردند.- يا: «إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ»[٢]: (همانا ما شيطانها را دوستان و گردانندگان [امور] كسانى كه ايمان نمى آورند، قرار دادهايم.)
|
نواى بلبلت اى گل! كجا پسند افتد |
كه گوشِ هوش به مرغانِ هرزه گو دارى |
|
كنايه از اينكه: اى دوست! در جايى كه گوش هوش به «رَبِّ! فَأَنْظِرْنِي»[٣]: (پروردگار! پس مهلتم دِهْ.) شيطان داده اى و مهلتش مى دهى و مى فرمايى: «فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»[٤]: (پس همانا تو تا روز مشخّص از مهلت داده شدگان هستى.) با اين كارت، چنان او را بر اغواى ما جرى نموده اى كه نمى توانيمت براستى بخوانيم، تا مورد عنايت خاصّت قرار گيريم.
|
ز جرعه تو سَرَم مست گشت نوشَتْ باد! |
خود از كدام مِىْ است آن كه در سبو دارى؟ |
|
دلبرا! جرعه اى از مشاهده جمالت در ازل، و يا در اين عالم، نوشيدم كه هنوز در مستى بسر مى برم، و همواره جويايت مى باشم. اين ميى كه در سبو دارى از كدام شراب است كه هنوز در سر مستىام نگاه داشته؟ الهى! كه تجلّياتت دائماً برقرار باشد (كه هست)، گوارايت باد. تا عاشقانت به جرعه اى از آن باز به مستى پس از مستى بگرايند. در واقع مى خواهد با اين بيان تقاضاى چنين امرى را بنمايد و بگويد:
[١] - اعراف: ٢٠١.
[٢] - اعراف: ٢٧.
[٣] - حجر: ٣٦.
[٤] - حجر: ٣٧ و ٣٨.