جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٨٢ - غزل ٥٩٩ يا مبسما يحاكى درجا من اللالى
١- مقام امن، همان جايى است كه سالك عاشق مشاهده مى كند؛ كه:
«لاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ إلّا بِاللَّهِ.»
[١]: (هيچ تحرك و نيرو و قدرتى جز به خدا صورت نمى گيرد.- نيز:
٤٠٢٥
«ما شآءُ اللَّهُ كانَ وَ ما لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ.»
[٢]: (آنچه خدا خواست انجام مى شود و آنچه نخواهد انجام نمى شود.- دلش از خواطر عالم طبيعت و بود و نبودش آرامش پيدا مى كند.
٢- شهود شراب بىغش، كه تجلّيات و مشاهدات صفاتى و اسمايى بىآلايش از توجّه به مظهريت مظاهر است؛ كه:
٤٠٢٦
«وَبِأسْمآئِكَ الَّتى غَلَبَتْ أرْكانَ كُلِّ شَىْءٍ.»
[٣]: (و [از تو مسئلت دارم] به اسمائت كه بر اركان و شراشر وجود هر چيز چيره گشته.).
٣- معشوق، كه تجلّىِ ذاتى است؛ كه:
٤٠٢٧
«يا مَنِ اسْتَوى بِرَحْمانِيَّتِهِ، فَصارَ العَرْشُ غَيْباً فى ذاتِهِ! مَحَقْتَ الآثارَ بِالآثارِ، وَمَحَوْتَ الأغْيارَ بِمُحيطاتِ أفْلاكِ الأنْوارِ.»
[٤]: (اى خدايى كه با صفت رحمانيت [بر تمام موجودات] چيره گشته پس عرش [موجودات] در ذاتت غايب گرديد! آثار مظاهر را با آثار خويش از بين برده و اغيار را با افلاك انوار احاطه كنندهات محو نمودى.).
٤- جاى خالى، كه شهود مقام احديّت مى باشد، و همه كمالات او عينيّت با ذاتش درنظر سالك عاشق مى نمايد، و اين ديد هم از او نمى باشد و به او، او را مىبيند؛ كه:
«وَبِاسْمِكَ الأعْظَمِ الأعْظَمِ الأعَزِّ الأجَلِّ الأكْرَمِ الَّذى خَلَقْتَهُ، فَاسْتَقَرَّ فى ظِلِّكَ، فَلا يَخْرُجُ مِنْكَ إلى غَيْرِكَ.»
[٥]: (و به اسم اعظم اعظم بزرگ بزرگوارت كه آن را آفريدى و در سايهات قرار گرفت و هرگز از تو به سوى ديگرى خارج نمى شود ...).
و ممكن است منظور خواجه از «امن»، امنيت ظاهرى باشد؛ كه:
٤٠٢٩
«لانِعْمَةَ أهْنَأُ مِنَ
[١] - بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٥٠.
[٢] - بحارالانوار، ج ٧٧، ص ١١٧، روايت ٨.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٧.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٥] - اقبال الاعمال، ص ٦٧٨.