جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٠٣ - غزل ٥٨٩ نسيم صبح سعادت! بدان نشان كه تودانى
خواجه در اين غزل در مقام تقاضاى ديدار حضرت محبوب و گزارش مشكلات روزگار هجرانش به او با خطاب به نسيم صبح (نفحات قدسى حضرت دوست و يا انبياء و اولياء : و يا اساتيد كامل كه به وى راه يافتهاند) بوده و مى گويد:
|
نسيمِ صبح سعادت! بدان نشان كه تو دانى |
خبر به كوىِ فلان بر، بدان زمان كه تو دانى |
|
|
تو پيكِ خلوتِ رازى، دو ديده بر سَرِ راهت |
به مردمى نه به فرمان، چنان رسان كه تو دانى |
|
اى نسيمهاى قدسى حضرت دوست كه بر عاشقانش مى گذريد و از حالات آشفتگى و روزگار فراق و سوزش عشقشان آگاهى مى يابيد! به هرگونه كه مصلحت مىدانيد او را به طريق ادب با خبر نماييد، كه ديدگان عاشقانت در انتظار پايان يافتن هجرانت مى باشد. اميد هست هرچه زودتر پاسخ گفتار او را به ايشان بازگو نماييد.
در واقع، با اين بيان تقاضاى پايان يافتن ايّام هجران خود را نموده. در جايى مىگويد:
|
بيار باده و بازم رهان ز رنجورى |
كه هم به باده توان كرد دفعِ مخمورى |
|
|
به هيچ وجه نباشد فروغِ مجلس انس |
مگر به روى نگار و شرابِ انگورى[١] |
|
لذا باز مى گويد:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٤٩، ص ٣٩٣.