جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٠٦ - غزل ٥٨٩ نسيم صبح سعادت! بدان نشان كه تودانى
|
تو چون سپهرِ جفا پيشه اى و احوالم |
ز روزگار نهاده است رَهْ به ويرانى[١] |
|
|
يكى است تُركى و تازى، دراين معامله حافظ! |
حديثِ عشق بيان كن، به هر زبان كه تو دانى |
|
اى خواجه! گفتار عاشقانه خود را با هر زبانى كه مى توانى به هر طائفه بيان كن و آنان را به حضرت دوست و ياد او توجّه بده؛ زيرا هيچ كس بر ديگرى به سبب زبان برترى نخواهد داشت؛ كه: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ، لِيُبَيِّنَ لَهُمْ، فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ، وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»[٢]: (و هيچ پيامبر را نفرستاديم مگر به زبان قومش، تا [رسالت خويش را] براى آنان بيان كند؛ پس خداوند هركس را بخواند گمراه، و هركس را بخواهد هدايت مى نمايد، و تنها او عزيز و ارجمند و حكيم و فرزانه است.) و نيز: «وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ؛ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْعالِمِينَ»[٣]: (و از نشانههاى روشن خداوند، آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف و چندگونگى زبانها و رنگهاى شماست؛ براستى كه در اين نشانههاى آشكارى براى دانايان مى باشد.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٥٧، ص ٣٩٨.
[٢] - ابراهيم: ٤.
[٣] - روم: ٢٢.