جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٥ - غزل ٥٥٣ جاى حضور و گلشن امن است اين سراى
محبوبا! كوى تو منزلگاهى است كه هر آن كس پناهنده به آن شد و از جمال و كمالت بهرهمند گرديد، سلطنت و عظمت يافت و هماى عزّتت بر سرش سايه افكند. بخواهد با اين بيان تقاضاى امر فوق را نموده و بگويد:
٣٧١٢
«إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ] أشْجارُ الشَّوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ ... وَاطْمَأَنَّتْ بِالرُّجُوعِ إلى رَبِّ الأرْبابِ أنْفُسُهمْ، وَتَيَقَّنَتْ بِالفَوْزِ وَالفَلاحِ أرْواحُهُمْ، وَقَرَّتْ بِالنَّظَرِ إلى مَحْبُوبِهِمْ أعْيُنُهُمْ، وَاسْتَقَرَّ بِإدْراكِ السُؤُولِ وَنَيْلِ المَأْمُولِ قَرارُهُمْ، وَرَبِحَتْ فى بَيْعِ الدُّنْيا بِالآخِرَةِ تِجارَتُهُمْ.»
[١]: (معبودا! پس ما را از آنانى قرار ده كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشت ... و جانهايشان به بازگشت به سوى پروردگار پروردگاران آرام گرفت، و روانشان به كاميابى و رستگارى يقين نمود، و چشمانشان به نگريستن به محبوبشان روشن گرديد، و قرار [و دل] شان به رسيدن به خواسته ها و نيل به آرزويشان مستقرّ گشت، و داد و ستدشان در فروش دنيا به آخرت سود بُرد.)
|
هر صبح، در هواىِ دَرَت مى كند صبوح |
جمشيدِ تخت، چرخ به جام جهان نماى |
|
اى دوست! تو كيستى كه به هواى تو هر صبح، فلك دوّار از عناياتت برخوردار گشته، ظلمت شب را پشت سر مى گذارد و با روشنايى دادنش همه موجودات را به حضرتت توجّه مى دهد كه با گردنده، گرداننده اى هست. بخواهد با اين بيان بگويد:
مرا از خمارى هجرانت، به روشنايى وصالت نايل ساز، تا تو را با خود و همه مظاهر ببينم؛ كه:
٣٩٠٥
«إلهى! ... وَاقْشَعْ عَنْ بَصآئِرِنا سَحابَ الإرْتِيابِ، وَاكْشِفْ عَنْ قُلُوبِنا أغْشِيَةَ المِرْيَةِ وَالحِجابِ، وَأزْهِقِ الباطِلَ عَنْ ضَمآئِرِنا، وَأثْبِتِ الحَقَّ فى سَرآئِرنا؛ فَإنَّ الشُكُوكَ وَالظُّنُونَ لَواقِعُ الفِتَنِ، وَمُكَدِّرَةٌ لِصَفْوِ المَنآئِحِ وَالمِنَنِ.»
[٢]: (معبودا! ... و ابر شك را از جلو چشمان [دل] مان.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠- ١٥١.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.