جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٨ - غزل ٥٤٦ بگرفت كار حسنت، چون عشق من كمالى
كند، و نه در وهم كسى مى گنجد؛ اين امرى است كه به بىانتهايى حسنت و نهايت عشق من اشاره دارد، و قابليّت مرا براى ديدارت و فناى در پيشگاهت مى رساند، پيش از اين در انتظارم مگذار. در جايى مى گويد:
|
زهى خجسته؛ زمانى كه يار باز آيد |
به كام غمزدگان، غمگسار باز آيد |
|
|
در انتظارِ خدنگش، همى طپد دلِ صيد |
خيال آنكه، به رسمِ شكار باز آيد |
|
|
مقيم بر سرِ راهش، نشستهام چون گَرْد |
به آن هوس، كه بر اين رهگذار باز آيد |
|
|
به پيش خيلِ خيالش، كشيدم ابلقِ چشم |
بدان اميد، كه آن شهسوار باز آيد[١] |
|
|
شد حَظِّ عمر حاصل، گر ز آنكه با تو ما را |
يك دم به عمر روزى، روزى شود وصالى |
|
دلبرا! لحظه اى را كه از وصالت بهرهمند گردم، از عمر خويش به حساب خواهم آورد؛ كه: «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»[٢]: (شب قدر، از هزار ماه بهتر است.) (عمر طبيعى بشر در حدود هزار ماه است كه قريب ٨٤ سال مى شود، حضرت حقّ هم در اين آيه مى فرمايد: شب قدر از آن ٨٤ سال بهتر است. شايد بهتر از هزار ماه بودن اين شب، بدان خاطر است كه براى اهلش، شب ديدار دوست مى باشد.) مرحوم ابن فارض مى گويد:
|
وَكُلُّ اللَّيالى لَيْلَةُ القَدْرِ إنْ دَنَتْ |
كَما أنَّ كُلَّ أيّامِ الِّلقا يَوْمُ[٣] جُمْعَة[٤] |
|
و به گفته خواجه در جايى:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٨٢، ص ٢٢٢.
[٢] - قدر: ٣.
[٣] - اشاره به حديث:« لَكُمْ كُلَّ جَمُعَةٍ زَوْرَةٌ»:( براى شما در هر جمعه، زيارت و ديدارى است- بحارالانوار، ج ٨، ص ٢١٧، از روايت ٢٠٥ .....) در احاديث جنّت است.
[٤] - ديوان ابن الفارض، قصيده تائيّه كبرى، ص ٩٥- و تمامى شبها شب قدر است، اگر او[ معشوق حقيقىام] نزديك شود[ و من به اقرب او نايل گردم.]- چنانكه تمامى روزهاى ملاقات با او، روز جمعه مى باشد.