جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٢ - غزل ٥٩٠ نوبهار است در آن كوش كه خوشدل باشى
و منزّهى! پس ما را از عذاب آتش [جهنّم] نگاهدار.- به گفته خواجه در جايى:
|
به دور لاله قدح گير و بىريا مى باش |
به بوى گل، نَفَسى همدم صبا مى باش |
|
|
گرت هواست كه چون جَمْ به سرّ غيب رسى |
بيا و همدمِ جامِ جهان نما مى باش |
|
|
چو غنچه گرچه فروبستگى است كارِ جهان |
تو همچو بادِ بهارى گِرِهْ گشا مى باش[١] |
|
|
گر چه راهى است پُر از بيم ز ما تا بَرِ دوست |
رفتن آسان بود ار واقفِ منزل باشى |
|
ممكن است در اين بيت خطاب به خود نموده و بخواهد بگويد: اگرچه رسيدن به حضرت دوست و مقصد و مقصود، هزاران خطرات و ناملايمات در پيش دارد، امّا اگر از نهايت راه و سر منزل مقصود و از بهره منديها و مشاهدات و لذايذى كه تو را حاصل مى شود، آگاه باشى، همه مشكلات آن را به جان خريدار خواهى شد. در جايى مى گويد:
|
عِتاب يارِ پريچهره عاشقانه بكش |
كه يك كرشمه تلافىِّ صد جفا بكند |
|
|
ز ملك تا ملكوتش حجاب برگيرند |
هر آن كه خدمتِ جامِ جهان نما بكند |
|
|
طبيبِ عشق مسيحا دم است ومشفق ليك |
چو درد در تو نبيند كه را دوا بكند؟ |
|
|
تو با خداى خودانداز كار و دلْ خوشدار |
كه رحم اگر نكند مدّعى خدا بكند[٢] |
|
و ممكن است بخواهد بگويد: طريق الى اللَّه را مشكلاتى در پيش است، ولى آنان كه راه را از چاه تشخيص مى دهند (به وسيله استاد، و يا عنايات خاصّه حضرت محبوب) به سختيها اعتنايى ندارند و طىّ طريق مى كنند تا به قرب جانان راه يابند.
كنايه از اينكه: عاشق سالك نبايد از ابتداى سير واهمه از خطرات و ناملايمات را به خود راه دهد وگر نه ممكن نيست به مقصد نائل گردد. در جايى مى گويد:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٣٣، ص ٢٥٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦٨، ص ١٤٦.