جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨ - غزل ٥٤١ پديد آمد رسوم بىوفايى
بر او آسان مى گردد.- نيز:
٣٦٣٠
مَنْ لَمْ يَصْبِر عَلى كَدِّهِ، صَبَرَ عَلَى الإفْلاسِ.»
[١]: (هركس بر تلاش و كوشش شكيبايى نورزد، بر ورشكستگى صبر خواهد نمود.- همچنين:
٣٦٣١
«مِنْ أفْضَلِ الحَزْمِ، الصَّبْرُ عَلَى النَّوآئِبِ.»
[٢]: (از برترين دورانديشى [ها]، صبر بر مصائب و گرفتاريهاست.)
|
بيا حافظ! به جان اين پند بنيوش |
كه گر از پا بيافتى بر سرآيى |
|
كه:
٣٦٣٢
«ألْمَواعِظُ كَهْفٌ لِمَنْ وَعاها.»
[٣]: (اندرزها، غار و پناهگاهى است براى هركس كه به آنها [گوش فرا داده و] حفظ نمايد.- نيز:
٣٦٣٣
«ألْعاقِلُ مَنِ اتَّعَظَ بِغَيْرِهِ.»
[٤]: (خردمند كسى است كه از ديگران پند گيرد.- همچنين:
٣٦٣٤
«نِعْمَ الهَدِيَّةُ ألْمَوْعِظَةُ!»
[٥]: (چه هديه خوبى است پند و اندرز دادن!) مراد از «پند» همان «عقل» است كه در گوش هوش خواجه او را به صبر بر بينوايى دعوت نموده بوده؛ كه:
٣٦٣٥
«كَفاك مِنْ عَقْلِكَ ما أبانَ لَكَ رُشْدَكَ عَنْ غَيِّكَ.»
[٦]: (از عقل تو همين تو را بس كه رُشد و براه بودنت را از گمراهىات مشخّص و جدا كند.).
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الصبر، ١٩٤.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الصبر، ص ١٩٤.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الموعظة، ص ٤٠٧.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الموعظة، ص ٤٠٧.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الموعظة، ص ٤٠٨.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب العقل، ص ٢٦٠.