جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٢ - غزل ٥٦٩ صوفى! بيا كه شد قدح لاله پر ز مى
|
بيدار شواى ديده! كه ايمن نتوان بود |
زين سيل دمادم كه در اين منزل خواب است |
|
|
معشوق عيان مى گذرد بر تو و ليكن |
اغيار همى بيند از آن بسته نقاب است |
|
|
در بزم دل از روى تو صد شمع برافروخت |
وين طُرفه كه بر روى تو صد گونه حجاب است |
|
|
سبز است دَر و دشت بيا تا نگذاريم |
دست از سرِآبى كه جهان جمله سراب است[١] |
|
|
در دِهْ به ياد حاتَمِ طِىْ جامِ يك منى |
تا نامه سياهِ بخيلان كنيم طِىْ |
|
|
ز آن مِىْ كه داد رنگِ طبيعى به ارغوان |
بيرون فكند لطفِ مزاج از رُخَش به خوى |
|
گمان مى شود اين دو بيت بايد پيش از بيت ختم واقع شود، زيرا مى نمايد كه خواجه از نصايح خود به زاهد نادم گرديده و طلب جام يك منى و دو آتشه را براى خويش مى نمايد و مى گويد: «تا نامه سياه بخيلان كنيم طىّ». خلاصه مى خواهد بگويد: اى دوست! ما را چه كار به نصيحت و راهنمايى نمودن آنان كه نمى خواهند دُردى آشام باشيم. تجلّيات اسماء و صفاتىات را كه مظاهرت را به آن آراسته اى به من عطا كن تا چشم از جمالهاى ظاهرى اين جمال و عالم ديگر بپوشم و مستى آنم از توجّه به مظهريتشان باز دارد كه:
٣٨١٢
«إذا أكْرَمَ اللَّهُ عَبْداً، شَغَلَهُ بِمَحَبَّتِهِ.»
[٢]: (هرگاه خداوند بنده اى را گرامى بدارد، او را به دوستى خويش سرگرم مى فرمايد.- نيز:
٣٨١٣
«ضاعَ مَنْ كانَ مَقْصَدُهُ غَيْرَ اللَّهِ.»
[٣]: (نابود و گمراه گشت كسى كه مقصدش غير خدا باشد.- باز:
٣٨١٤
«مَنِ انْقَطَعَ إلى غَيْرِ اللَّهِ شَقِىَ وَتَعَنّى.»
[٤]: (هركس [از خدا] گسسته و به غير خدا بپيوندد، به بدبختى و گرفتارى و رنج دچار مى گردد.) به گفته خواجه در جايى:
|
مخمور جام عشقم ساقى بده شرابى |
پر كن قدح كه بىمى مجلس ندارد آبى |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٨، ص ٧٦.
[٢] ( ٢- ٣). غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٦.
[٣] ( ٢- ٣). غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٦.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٧.