جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٤ - غزل ٥٤٨ بتا! با ما مورز اين كينه دارى
الَّذينَ هُمْ بِالبِدارِ إلَيْكَ يُسارِعُونَ، وَبابَكَ عَلَى الدَّوامِ يَطْرُقُونَ، وَإيّاكَ فِى اللّيْلِ يَعْبُدُونَ، وَهُمْ مِنْ خَشْيَتِكَ مُشْفِقُونَ.»
[١]: (معبودا! پس ما را در راههاى وصول و رسيدن به درگاهت رهسپار ساز، و در بهترين راههاى باريافتن بر خويش راهى گردان. دور را بر ما نزديك، و [كار] دشوار و سخت را بر ما آسان گردان و به آن گروه از بندگانت كه به پيشى گرفتن به درگاهت شتاب مى نمايند و پيوسته درِ خانه تو را مى كوبند، و در حالى كه از خشيت و ترس [عظمت] ات هراس دارند، در شب تنها به پرستش تو مشغول هستند ملحق نما.) و به گفته خواجه در جايى:
|
گر دولت وصالت، خواهد درى گشودن |
سرها بر اين تخيّل، بر آستان توان زد |
|
|
از شرم در حجابم، ساقى! تلطّفى كن |
باشد كه بوسه اى چند، بر آن دهان توان زد |
|
|
عشق و شباب و رِنْدى، مجموعه مراد است |
ساقى! بيا كه جامى، در اين زمان توان زد[٢] |
|
|
بَدِ رندان مگو، اى شيخ! هُشْدار! |
كه با حكمِ خدايى كينه دارى |
|
|
نمىترسى ز آهِ آتشينم؟ |
تو دانى خرقه پشمينه دارى |
|
اى شيخ! واى آنان كه با رندان و اختيار كنندگان طريقه فطرت الهى سر جدال و اعتراض داريد! بدانيد كه با حكم خدا دشمنى مى ورزيد؛ زيرا او فرموده: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ»[٣]: (پس استوار و مستقيم رويت را به سوى دين نما، همان سرشت خدايى كه مردم را بر آن آفريد، دگرگونى براى آفرينش خدا نيست، اين همان دين استوار است.) هشداريد و آنان را مورد طعن خود قرار ندهيد، از آه آتشين من و عاشقان حضرت محبوب.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٧، ص ١٦٦.
[٣] - روم: ٣٠.