جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٠ - غزل ٥٧١ سحرگه رهروى در سرزمينى
و آباديها نمى پذيرند، مىپذيرى!)؛ پس نياز خود را به او عرضه كن، تا ببينى چگونه مورد عنايتت قرار مى دهد و رخسار مى نمايد؛ كه:
٣٨٣٧
«ألْجِئْ نَفْسَكَ فِى الأمُورِ كُلِّها إلى إلهِكَ؛ فَإنَّكَ تُلْجِئُها إلى كَهْفٍ حَريزٍ.»
[١]: (نَفْس خود را در همه امور در پناه معبودت درآور، كه در اين صورت، آن را به غار و پناهگاه مصون و استوارى پناه دادهاى.- همچنين:
٣٨٣٨
«أوْثَقُ سَبَبٍ أخَذْتَ بِهِ سَبَبٌ بَيْنَكَ وَبَيْنَ اللَّهِ.»
[٢]: (استوارترين پيوندى كه بدان دست مى آويزى، پيوند ميان تو و خداوند مى باشد.- نيز:
٣٨٣٩
«كَيْفَ يَضيعُ مَنِ اللَّهُ كافِلُهُ؟!»
[٣]: (كسى كه خداوند ضامن و عهده دار اوست، چگونه از بين مى رود؟!- به گفته خواجه در جايى:
|
ز مُلك تا ملكوتش حجاب برگيرند |
هر آن كه خدمتِ جامِ جهانْ نما بكند |
|
|
تو با خداى خود انداز كار و دلْ خوشدار |
كه رحم اگر نكند مدّعى، خدا بكند[٤] |
|
لذا مى گويد:
|
ثوابت باشداى داراىِ خرمن! |
اگر رحمى كنى بر خوشهْ چينى |
|
اى محبوبى كه هر جمال و كمال تو راست، بيا و عنايتى فرما و گوشه اى از آن را به عاشقان و گرفتاران روزگار هجرانت بنما. به گفته خواجه در جايى:
|
پيش از اينت بيش از اين غمخوارىِ عُشّاق بود |
مهرورزىِّ تو با ما شُهره آفاق بود |
|
|
ياد باد آن صحبتِ شبها! كه با زُلفِ توام |
بحثِ سِرِّ عشق و ذكرِ حلقه عُشّاق بود |
|
|
سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق، چه شد؟ |
ما به او محتاج بوديم، او به ما مشتاق بود[٥] |
|
و ممكن است خطاب خواجه در اين بيت به استاد باشد و بخواهد بگويد: اى.
[١] ( ١- ٢). غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٦.
[٢] ( ١- ٢). غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٦.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٧.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦٨، ص ١٤٦.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٤٧، ص ١٣٣.