جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٩٣ - غزل ٦٠٠ ألم يأن للأحباب أن يترحموا؟
|
عمرى است تا دلم ز مقيمانِ زُلف توست |
غافل ز حفظِ جانبِ يارانِ خود مشو |
|
|
مفروش عطرِ عقل به هندوى زلف يار |
كآنجا هزار نافه مشكين به نيم جو |
|
|
تخم وفا و مهر در اين كُهنه كشتزار |
آنگه عيان شود كه رسد موسم درو[١] |
|
|
بَنى عَمِنّا! جُودُوا عَلَيْنا بِجُرْعَةٍ |
وَلِلْفَضْلِ أسْبابٌ بِها يُتَوَسَّمُ[٢] |
|
كنايه از اينكه: اى آنان كه باده از لب جانان مى نوشيد، و از مشاهدات حضرتش برخورداريد! جرعه اى هم به من سوخته دل تفضّل كنيد، كه فضيلت را اسبابى است، يكى هم اين است كه جود و بخشش را در اين امر بكار بنديد. به گفته خواجه در جايى:
|
اگر شراب خورى جرعه اى فشان بر خاك |
از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك! |
|
|
چه دوزخى چه بهشتى چه آدمى چه ملك |
به مذهبِ همه، كفرِ طريقت است امساك[٣] |
|
|
شُهُورٌ بِهَا الْأوْطارُ تُقْضى مِنَ الصِّبا |
وَفى شَأْنِنِا عَيْشُ الرَّبيعِ مُحَرَّمُ[٤] |
|
كنايه از اينكه: ماههاى ربيع (بهار)، ماههايى است كه كودكان حاجتشان برآورده مىشود، و اولياء آنها به امور دنيوى خوش و دلشادشان مى كنند؛ ولى گويا ما را عيش ربيع از جمال و كمال حضرت معشوق حرام است، و بهره اى از ديدار او نبايد داشته باشيم. در جايى مى گويد:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٩٨، ص ٣٦٠.
[٢] - اى پسر عموهاى ما! بر ما به جرعهاى[ از شراب هم كه شده] بخشش كنيد، و براى فضل و بزرگى اسبابى است كه مى شود از آن[ حال شخص را] پيش بينى نمود.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٦٧، ص ٢٧٦.
[٤] - اين ماههايى است كه در آن خواستههاى كودكان برآورده مى شود، و[ لى] عيش و خوشى بهار براى ما حرام است.