جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٢٣
|
برو حافظ! در اين معرض مزن دم |
سخن كوتاه كن، وَاللَّهُ أعْلَمْ |
|
چون به اين منزلتت راه دادند، جاى آن نيست كه از خود سخن گويى. اينجا سخن از
«إعْرِفُوا اللَّهَ بِاللَّهِ.»
[١]: (خدا را به خدا بشناسيد.- نيز:
«يا مَنْ دَلَّ عَلى ذاتِهِ بِذاتِهِ!»
[٢]: (اى خدايى كه با ذات خويش بر ذاتت رهنمون هستى.- همچنين:
«بِكَ عَرَفْتُكَ، وَأنْتَ دَلَلْتَنى عَلَيْكَ وَدَعَوْتَنى إلَيْكَ. وَلَوْلا أنْتَ لَمْ أدْرِ ما أنْتَ.»
[٣]: (به تو شناختمت و تو بودى كه مرا به خود رهنمون شده و خواندى و اگر تو نبودى نمى دانستم كه تو چيستى.) به پيش مى آيد. پس: «برو حافظ! در اين معرض مزن دم ...».
به فضل و توفيق الهى تمام شد، اميد آنكه اين شرح راه گشاى شروح بهترى گردد، و اهل سير را سبب وجد و حالى با معشوق حقيقى شود، و موجبات دعاگويى و ياد خيرى از اين ناچيز پس از گذشتن از اين جهان باشد!
ألْحَمْدُ لِلّهِ أوَّلًا وَآخِراً، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ، وَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلى أعْدآئِهِمْ أجْمَعينَ.
عصر چهارشنبه ٣٠ صفر ١٤١٧، مطابق با ٢٧، تير، ١٣٧٥.
على پهلوانى تهرانى (سعادت پرور).
[١] - بحارالانوار، ج ٣، ص ٢٧٠، از روايت ٧.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ٢٤٣، از روايت ١٢.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٦٧.