جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٨ - غزل ٥٧١ سحرگه رهروى در سرزمينى
يا: «ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ»[١]: (ما را نسزد كه هيچ شركى به خداوند بورزيم.- نيز: «وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ، فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظِيماً»[٢]: (و هركس به خداوند شرك بورزد، مسلّماً گناه بزرگى را بدو بسته است.- همچنين: «فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ، فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً، وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»[٣]: (پس هركس به ملاقات پروردگارش اميدوار است، بايد عمل شايسته انجام داده، و هيچ كسى را در عبادت پروردگارش شريك و انباز او قرار ندهد.) و يا اينكه: «وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[٤]: (و اينكه استوار و مستقيم، روى و تمام وجود خويش را به سوى دين نما، و هرگز از مشركان مباش.).
آه! و صد آه! كه:
|
درونها تيره شد، باشد كه از غيب |
چراغى بر كُند خلوتْ نشينى |
|
بتهاى نهفته و شرك و دوبينى و تعلّقات عالم طبيعت، درونها را تيره ساخته، به گونه اى كه نمى گذارد كسى به حضرت دوست توجّه نمايد، كجاست نفحات الهى و يا استاد و طبيب بينايى و يا آه و دعاىِ خلوت نشينى؟ تا دلها را چراغ راه گردد و از تيرگى برهاند. در جايى مى گويد:
|
يارى اندر كس نمى بينيم، ياران را چه شد؟ |
دوستى كِىْ آخر آمد، دوستداران را چه شد؟ |
|
|
آبِ حيوان تيره گون شد، خِضْرِفَرُّخْ پِى كجاست؟ |
گل بگشت از رنگِ خود، بادِ بهاران را چه شد؟ |
|
[١] - يوسف: ٣٨.
[٢] - نساء: ٤٨.
[٣] - كهف: ١١٠.
[٤] - يوسف: ١٠٥.