جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٥ - غزل ٥٦٠ در همه دير مغان، نيست چو من شيدايى
محبّت تو را چشيد و جز تو را خواست؟! و كيست كه با مقام قرب تو انس گرفت و از تو روى گردان شد؟!- به گفته خواجه در جايى:
|
كسى كه حُسنِ رُخِ دوست در نظر دارد |
مُحَقَّق است كه او حاصلِ بَصَر دارد |
|
|
چو خامه بر خَطِ فرمانِ او سَرِ طاعت |
نهادهايم، مگر او به تيغ بردارد |
|
|
كسى به وصل تو چون شمع، يافت پروانه |
كه زير تيغِ تو هر دَمْ سَرى دگر دارد[١] |
|
|
نرگس ار لاف زد از شيوه چشمِ تو مرنج |
نروند اهلِ نظر از پىِ نابينايى |
|
معشوقا! اگر گل نرگس، و يا همه موجودات صاحب جمال بخواهند در مقابل جمالت از جذابيّت و كشش خويش دم زنند و خودنمايى داشته باشند، مرنج، اهل نظر و آنان كه (به ديده دل) مشاهدهات نموده اند كجا بجز جمالت نظر خواهند داشت؛ كه:
٣٩٢٦
«إلهى تَرَدُّدى فِى الآثارِ يُوجِبُ بُعْدَ المَزارِ فَأجْمِعْنى عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنى إلَيْكَ.»
[٢]: (بار الها! تردّد و توجّهام در آثار و موجودات موجب دورىات مى گردد پس با خدمت و بندگى اى كه مرا به تو واصل سازد [تمام وجود و توجه] مرا به خويش متمركز گردان.) و نيز:
«إلهى! أمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إلَى الآثارِ، فَارْجِعْنى إلَيْكَ بِكِسْوَةِ الأنوارِ وَهِدايَةِ الإستِبْصارِ، حَتّى أرْجِعَ إلَيْكَ مِنْها، كَما دَخَلْتُ إلَيْكَ مِنْها، مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إلَيْها وَمَرْفُوعَ الهِمَّةِ عَنِ الإعْتِمادِ عَلَيْها.»
[٣]: (بار الها! [پس از آنكه مرا به مشاهده انوارت مفتخر نموده] امر فرمودى باز توجه به آثار و مظاهرت داشته باشم، پس به پوشيدن جامه [مشاهده] انوارت و به راهنماييى كه در آن بصيرت را از تو وام گيرم مرا به سوى خود بازگردان تا همان گونه كه از طريق آثار به انوارت راه يافتم، پس از توجّه به آثار از اين راه به تو بازگردم، در حالى كه باطنم از نظر و توجّه [استقلالى] به مظاهر محفوظ باشد، و همّت و انديشهام از تكيه.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣١، ص ١٩٠.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.