جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٢ - غزل ٥٤٥ به فراغ دل زمانى، نظرى به ماهرويى
خواجه در اين غزل با بيانات گوناگون خود در مقام اظهار اشتياق به دوام ديدار دوست بوده، چنانكه از بيت چهارم ظاهر مى شود. مىگويد:
|
به فراغِ دل زمانى، نظرى به ماهرويى |
بِهْ از آنكه چترِ شاهى، همه روز وهاى و هويى |
|
كنايه از اينكه: لحظه اى با فراغتِ دل از تعلّقات و به دوست نگريستن، بهتر از همواره در زير سايه مقام و جاه زندگى كردن است؛ كه:
٣٦٨٤
«إلهى! هَبْ لى كَمالَ الإنْقِطاعِ إلَيْكَ.»
[١]: (معبودا! گسستن كامل از غير به سوى خويش را به من عطا نما.- نيز
«إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ ... قَرَّتْ بِالنَّظَرِ إلى مَحْبُوبِهِمْ أعْيُنُهُمْ، وَاسْتَقرَّ بِإدْراكِ السُؤُولِ وَنَيْلِ المَأْمُولِ قَرارُهُمْ، وَرَبِحَتْ فى بَيْعِ الدُّنْيا بِالآخِرَةِ تِجارَتُهُمْ.»
[٢]: (معبودا! پس ما را از آنانى قرار ده كه ... چشمانشان به نگريستن به محبوبشان روشن گشته، و قرار [دل] شان به رسيدن به خواسته ها و نيل به آرزويشان آرام گرفته، و تجارت و داد و ستدشان در فروختن دنيا به آخرت سود، برده است.) در جايى مى گويد:
|
صفاىِ خلوت خاطر، از آن شمع چِگل بينم |
فروغِ چشم و نورِ دل، از آن ماه خُتَن دارم |
|
|
به كام و آرزوىِ دل، چو دارم خلوتى حاصل |
چه باك از خبثِ بدگويان، ميان انجمن دارم |
|
[١] - اقبال الاعمال: ٦٨٧.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩ و ١٥٠.