جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٩ - غزل ٥٤٩ بيار باده و بازم رهان ز رنجورى
|
گرچه پيرم، تو شبى تنگ در آغوشم گير |
تا سحرگه، ز كنارِ تو جوان برخيزم[١] |
|
لذا مى گويد:
|
به هيچ وجه نباشد فروغِ مجلس انس |
مگر به روى نگار و شرابِ انگورى |
|
محبوبا! بر من معلوم گشته كه مجلس انس و عشرت عارفانت، بى جمال دلآرايت فروغى ندارد. چگونه مى شود بىديدار و مشاهده رخسارت مجلس انسم را فروغى باشد؟ كنايه از اينكه:
٣٩٠٤
«إلهى! مَنِ الَّذى نَزَلَ بِكَ مُلْتَمِساً قِراكَ، فَما قَرَيْتَهُ؟! وَمَنِ الَّذى أناخَ بِبابِكَ مُرْتَجياً نَداكَ، فَما أوْلَيْتَهُ؟! أيَحْسُنُ أنْ أرْجِعَ عَنْ بابِك بِالخَيْبَةِ مَصْرُوفاً، وَلَسْتُ أعْرِفُ سِواكَ مَوْلىِ بالإحْسانِ مَوْصُوفاً؟!»
[٢]: (معبودا! كيست كه به التماس پذيراىات بر تو فرود آمد و ميهمانىاش ننمودى؟! و كيست كه به اميد بخششت به درگاه تو مقيم شد و به او احسان ننمودى؟! آيا سزاوار است به نااميدى از درگاهت برگردم با آنكه جز تو مولايى كه موصوف به احسان باشد نمى شناسم؟!- اشاره به اينكه: « [
٣٩٥١
إلهى!] ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ؟ وَمَا الَّذى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلًا، وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى عَنْكَ مُتَحَوِّلًا.»
[٣]: ( [معبودا!] كسى كه تو را از دست داد چه چيزى يافت؟ و آن كه تو را يافت چه چيزى را از دست داد؟ مسلّماً هركس كه به جاى تو به ديگرى خشنود شود، محروم گشته و به مقصودش نرسيد، و محققّاً هركس از تو روى گردان شد، زيان برد.- به گفته خواجه در جايى:
|
ساقيا! مايه شباب بيار |
يك دو ساغر شراب ناب بيار |
|
|
داروى درد عشق يعنى مى |
كوست درمان شيخ و شاب بيار |
|
|
بزن اين آتش مرا آبى |
يعنى آن آتشِ چو آب بيار |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤٨، ص ٣٢٨.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.