جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٤ - غزل ٥٦٨ ساقيا! سايه ابر است و بهار و لب جوى
اى خواجه! واى سالك! اگر تو را آرزوى مشاهدات اسماء و صفاتى، و يا دوام مشاهدات حضرت محبوب مى باشد، آينه دل خود را از غير دوست پاك كن، تا هموارهاش در كنار خود جلوه گر ببينى و دلت جايگاه تجلّيات معشوق گردد.
بخواهد بگويد:
|
اى بىخبر! بكوش كه صاحب خبر شوى |
تا راه بين نباشى، كى راهبر شوى |
|
|
دست از مِسِ وجود چو مردانِ ره بشوى |
تا كيمياىِ عشق بيابىّ و زر شوى |
|
|
خواب و خورت ز مرتبه عشق دور كرد |
آن دم رسى به دوست كه بىخواب وخور شوى |
|
|
گر نور عشقِ حق به دل و جانت اوفتد |
باللَّه كز آفتابِ فَلَك خوبتر شوى |
|
|
از پاى تا سرت همه نور خدا شود |
در راهِ ذوالجلال، چوبى پا و سر شوى[١] |
|
و بگويد:
|
چشمِ آلوده نَظَر از رُخِ جانان دور است |
بر رُخ او نظر از آينه پاك انداز |
|
|
چون گل از نكهت او جامه قبا كن حافظ! |
وين قبا در رهِ آن قامتِ چالاك انداز[٢] |
|
|
پيشتر ز آنكه شوى خاكِ دَرِ ميكدهها |
يك دو روزى به سَرْ اندر رَهِ ميخانه بپوى |
|
اى خواجه واى سالك! پيش از آنكه از گل تو كوزه و سبو سازند، و در ميكده ها با آن شراب به ميخواران دهند، دو روزى مراقبه و ياد دوست، و يا طريقه انبياء و اولياء : كه ميخانه حضرت دوست و مظهر تجلّيات اويند را پيشه خود ساز، و مگذار عمر گرانمايهات به بطالت بگذرد. بخواهد بگويد:
|
خيز و در كاسه زر آب طربناك انداز |
پيش از آنى كه شود كاسه سَرْ، خاكْ انداز |
|
|
عاقبت منزل ما وادىِ خاموشان است |
حاليا غلغله در گُنبدِ افلاك انداز |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٢٤، ص ٣٧٦.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٥، ص ٢٤٤.