جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٧ - غزل ٥٥٦ چه بودى، ار دل آن ماه، مهربان بودى؟
دامهاى حيله خود در آويخته است؛ پس از نيرنگهاى فريبش تنها به تو پناه آورده، و از فريفته شدن به آرايشهاى زيورش به تو چنگ زدهايم؛ زيرا آن جويندگانش را نابود ساخته، و ساكنانش را از بين مى برد، [خانه اى كه] آكنده از آسيبها و گزندها، و انباشته به مصايب و گرفتاريهاست.- به گفته خواجه در جايى:
|
هر كه آيينه صافى نشد از زنگِ هوا |
ديدهاش، قابلِ رُخساره حكمت نبود |
|
|
چون طهارت نبود، كعبه و بُتخانه يكى است |
نَبُود خير در آن خانه، كه عصمت نبود |
|
|
دولت از مرغ همايون طلب و سايه او |
ز آنكه با زاغ و زَغَن، شهپرِ دولت نبود[١] |
|
لذا مى گويد:
|
گَرَم زمانه، سرافراز داشتىّ و عزيز |
سريرِ عزّتم آن خاكِ آستان بودى |
|
و چنانچه به دنيا و زر و زيور آن به نظر اعتبار و راه يافتن به ملكوتشان نگاهم بود، نه به حساب دلبستگى و تعلّق، هر آينه دوست مرا به وصال خويش مى پذيرفت و به مقام انسم مى نشاند؛ كه:
٣٧٢٤
«مَنْ أبْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ؛ وَمَنْ أبْصَرَ إلَيْها أعْمَتْهُ.»
[٢]: (هركس به واسطه دنيا بنگرد، دنيا [دل] او را بينا مى گرداند؛ و هركس به خود آن چشم بدوزد، كور و نابينايش مى نمايد.- به منزل عزّتم جاى مى داد؛ كه:
٣٧٢٥
«إلهى! وَألْحِقْنى بِنُورِ عِزِّكَ الأبْهَجِ، فَأكُونَ لَكَ عارِفاً، وَعَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً.»
[٣]: (بار الها! و مرا به درخشانترين نور مقام عزّتت بپيوند، تا عارف و شناساى تو بوده، و از غير تو رو گردانم.) در جايى بيان بيت را از زبان محبوب يادآور شده و مى گويد:
|
شاهِ شمشاد قدان، خسرو شير دهنان |
كه به مژگان شِكَنَد قلبِ همه صف شكنان |
|
|
مست بگذشت و نظر بر من درويش انداخت |
گفت: كاى چشم و چراغ همه شيرين سخنان! |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦٥، ص ١٤٥.
[٢] - نهج البلاغة، خطبه ٨٢.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.