جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٠ - غزل ٥٤٧ بلبل ز شاخ سرو، به گلبانگ پهلوى
|
زآن پيشتر كه عُمرِ گرانمايه بگذرد |
بگذار تا مقابلِ روىِ تو بگذريم[١] |
|
|
مِىْ خور به شعرِ بنده، كه دلتنگىات مباد |
بعد از تو، خاك بر سرِ اسبابِ دنيوى |
|
آرى، مراقبه و توجّه به دوست است كه غم و دلتنگى را در زندان عالم طبيعت از دل مى زدايد. دنيا چيست كه از بود و نبودش كسى غمگين شود؟ خواجه هم مىگويد: اى راهروان كوى عشق! اشعار توحيدى توجّه دهنده به معارف الهى مرا بخوانيد تا دلتنگى اسباب دنيوى از شما زدوده گردد و با توجّه به حضرت محبوب آرامش برايتان حاصل شود؛ كه: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[٢]: (آگاه باشيد! كه دلها تنها به ياد خدا آرام مى گيرند.- به گفته خواجه در جايى:
|
درختِ دوستى بِنشان، كه كامِ دل ببار آرد |
نهال دشمنى بركن، كه رنج بىشمار آرد |
|
|
ز كار افتاده اى اى دل! كه صد من بارِ غم دارى |
برو يك جرعه مِىْ دركش، كه در حالت بكار آرد[٣] |
|
|
ساقى مگر وظيفه حافظ زياده داد |
كآشفته گشت، طُرّه و دستارِ مولوى |
|
بخواهد با اين بيان بگويد تنها چيزى كه خواجه را باعث آشفتگى حال و يا گفتار و توجّه برداشتن از عالم طبيعت شد، آن بود كه معشوق، عنايات خود را به وى زياده فرمود و در شور و مستى، بى پروا به گفتار اين غزل پرداخت. و يا بگويد مگر حضرت دوست به خواجه بيش از ديگران عنايت فرمود كه اشعار نغز و لطيف او موجب رشك آنان گرديد.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٩٠، ص ٢٩٠.
[٢] - رعد: ٢٨.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٨٨، ص ١٦٠.