جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٥ - غزل ٥٧٣ سلام الله ما كر الليالى
|
عَلى وادِى الْأراكِ وَمَنْ عَلَيْها |
وَدُورٍ بِاللّوى فَوْقَ الرِّمالى[١] |
|
|
دعا گوىِ غريبانِ جهانم |
وَأدْعُو بِالتَّواتُرِ وَالتَّوالى[٢] |
|
سلام دائم حقّ بر مكّه و مدينه و آنان كه در آن مدفونند (رسول اللَّه ٦ و فاطمه زهرا ٣ و ائمه بقيع : و يا بر استاد و كسى كه در آن سرزمين سكونت گزيده! و سلام بر خانه ها و خيمه هايى كه در آنجا بر روى رمل زده مى شود!.
ممكن است مراد از «غريبان جهان» بندگان خاص الهى (رسول اللَّه ٦ و ائمّه بقيع :، و يا استاد) باشد. در دعاى ابوحمزه مى خوانيم:
٣٨٥٣
«اللَّهُمَّ! فَارْحَمْ فى هذِهِ الدُّنْيا غُرْبَتى.»
[٣]: (بار الها! پس بر غربتم در دنيا رحم آر.- نيز:
٣٨٥٤
«ألْمُؤْمِنُ غَريبٌ.»
[٤]: (مؤمن [در دنيا] غريب و بىكس است.) خواجه نيز در جايى مى گويد:
|
منم غريب ديار و تويى غريبْ نواز |
دمى به حالِ غريبِ ديارِ خود پرداز[٥] |
|
و ممكن است مراد از غريبان جهان در بيت سوّم استادش باشد كه به سفر رفته، مىگويد: اى استاد! من تو را كه به غربت سفر كردهاى، همواره دعا گويم.
|
منال اى دل! كه در زنجيرِ زلفش |
همه جمعيّت است آشفتهْ حالى |
|
آرى، آشفتگى عاشق و سرگردانى او و به هجران مبتلا شدنش، اگرچه از ناحيه.
[١] - درود و سلام خداوند مادام كه شبها باز مى گردد و[ تارهاى] دوگانه و سه گانه يكديگر را جواب مى گويند بر سرزمين اراك و كسانى كه در آنجا ساكنند، و[ بر] خانه هايى كه در لِوى بالاى شنزارها مى باشد.
[٢] - و پياپى و پيوسته دعا مى كنم.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٧٣.
[٤] - بحارالانوار، ج ٢، ص ٢٠٤، از روايت ٨٤.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٠، ص ٢٤٠.