جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٤ - غزل ٥٧٣ سلام الله ما كر الليالى
ظاهر اين است كه خواجه در اين غزل، اظهار اشتياق به زيارت خانه خدا و رسول اللَّه ٦ و ائمه بقيع : نموده باشد، و سپس اظهار اشتياق و تمنّاى ديدار حضرت محبوب را.
و ممكن است سه بيت اوّل را در اظهار محبّت نسبت به استاد طريق خود كه مشرّف براى حجّ و خانه خدا شده و به مكّه و مدينه و عرفات اقامت گزيده گفته باشد، و پس از آن به وضع حال خويش پرداخته باشد. با اين همه نويسنده براى حلّ اين دو بيت از ديوان تفأل زدم، اين بيت آمد:
|
برواى زاهدِ خودبين! كه زچشم من و تو |
رازِ اين پرده، نهان است و نهان خواهد بود[١] |
|
فهميدم كه اين سه بيت مطلبى است كه ميان خود و معشوق داشته، با اين بيان ذكر نموده، خواستم گوشه اى از اين سرّ را بدانم، از او بازجو شدم، اين دو بيت آمد:
|
اى نسيمِ سَحَر! آرامگهِ يار كجاست |
منزل آن مَهِ عاشقْ كُشِ عيّار كجاست؟ |
|
|
شبِ تار است و رَهِ وادىِ ايمن درپيش |
آتشِ طور كجا؟ وعده ديدار كجاست؟[٢] |
|
معلوم شد مرادش مطلبى معنوى است. خلاصه مى گويد:
|
سَلامُ اللَّهِ ما كَرَّ اللَّيالى |
وَجاوَبَتِ الْمثانى وَالْمَثالى |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٤٨، ص ١٣٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٩٥، ص ١٠٠.