جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥١٥
] مىنويسند.) چه معنا دارد.
و ممكن است بخواهد بگويد: چنانچه محبوب مرا به ديدارش نايل سازد خواهم توانست پرده از كلام الهى «ن، وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ» برادرم. در جايى مى گويد:
|
مرادِ ما همه موقوفِ يك كرشمه توست |
ز دوستانِ قديم اين قدر دريغ مدار |
|
|
مكارم تو به آفاق مى برد شاعر |
از او وظيفه و زادِ سفر دريغ مدار |
|
|
چو ذكر خير طلب مى كنى سخن اين است |
كه در بهاى سخن سيم و زَرْ دريغ مدار[١] |
|
|
رفيقان! قدر يكديگر بدانيد |
كه تا در وادى هجران نمانيد |
|
|
مقالاتِ نصيحت گو همين است |
كه حكمْ اندازِهجران در كمين است |
|
آرى، در طريق سير معنوى، دوستان همنَفَس و هم فكر به يكديگر نيرو مى دهند، و هر كدام مذكِّرِ ديگرى مى باشند، و محافظ از غفلت، و نمى گذارند شعلههاى عشق در وجودشان خاموش گردد؛ كه:
٣١٤٥
«الْمُؤْمِنُ مِرآةُ الْمُؤْمِنِ.»
[٢]: (مؤمن، آينه مؤمن است.) خواجه هم مى خواهد بگويد: اى دوستان هم مرام! قدر هم بدانيد و از يكديگر نيرو بگيريد و جدا نشويد، كه در وادى هجران به سبب افتادن در غفلت خواهيد ماند «كه حكم اندازِ هجران در كمين است» مراد از «حكم انداز هجران» همان توجّه به عالم بشريّت و لهو و لعب دنيا و تبعيّت از هواها و شيطان است كه در كمين سالكند و با مختصر غفلتى از صراط مستقيم عبوديّت دورش مى كنند؛ كه:
«إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ»[٣]: (همانا زندگانى دنيا، بازى و سرگرمى اى بيش نيست.) و.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٠، ص ٢٣٣.
[٢] - بحارالانوار، ج ٧٤، ص ٢٧٠، روايت ٩.
[٣] - محمّد٦: ٣٦.