جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٠٧
|
جوابش داد: كآرى دانه دارم |
ولى سميرغ مى بايد شكارم |
|
|
بگفتا: چون به دست آرى نشانش؟ |
كه او خود بىنشان است آشيانش |
|
|
بگفتا: گرچه اين امرِ محال است |
وليكن نااميدى هم وبال است |
|
شنيدم عارفى خوشه چين و بهرهمند از سير و سلوك و به مقصد نايل گشته به سالكى گفت: زاد و توشه براى اين راه چه برداشتهاى؟ بياور و با آن مقصود خود را صيد كن. جواب داد: زادى جز محبّت فطرىام به محبوب حقيقى و ازلى و ابدى و بى همتا ندارم و مى خواهم او را شكار كنم. فرمود: چگونه با نشان مى تواند بىنشانى را بدست آورد «كه او خود بىنشان است آشيانش.»؛ كه: «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ، سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ!»[١]: (اوست خدايى كه معبودى جز او نيست، پادشاه منزّه [از هر عيب و نقص] و ايمنى دهنده و برتر و چيره [بر هر چيز] و سرافراز و بسيار جبران كننده. و سربلند پاك. منزّه است خداوند از آنچه [به او] شرك مى ورزند.- نيز: «قُلْ: هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»[٢]: (بگو: اوست خداوند يكتاى بىهمتا.- همچنين:
٤٠٥١
«قالَ أميرُ الْمُؤْمِنينَ [٧] فى جَوابِ مَنْ سَأَلَ عَنْهُ «مَتى كانَ رَبُّكَ؟»:
«ثَكَلَتْكَ امَّكَ! وَمَتى لَمْ يَكُنْ، حَتّى يُقالَ: مَتى كانَ؟! كانَ رَبّى قَبْلَ الْقَبْلِ بِلاقَبْلِ، وَيَكُونُ بَعْدَ الْبَعْدِ بِلابَعْدٍ، وَلا غايَةَ وَلامُنْتَهى لِغايَتِهِ، إنْقَطَعَت الْغاياتُ عَنْهُ، فَهُوَ مُنْتَهى كُلِّ غايَةٍ.»
[٣]: (اميرمؤمنان ٧ در پاسخ كسى كه از او پرسيد: «پروردگارت كِى به وجود آمده؟» فرمود: «مادرت به سوگت بنشيند! كِىْ نبوده تا گفته شود: چه زمانى پديد آمد؟!.
[١] - حشر: ٢٣.
[٢] - اخلاص: ١.
[٣] - بحارالانوار، ج ٣، ص ٢٨٣، باب ١٢، روايت ١.