جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٠٨
پروردگارم پيش از پيش بدون داشتن قبليّت بوده، و بعد از بعد بدون داشتن بعديّت خواهد بود. و فرجام و سرانجامى براى غايت او نيست. فرجامها از او بريده شده، پس او منتهاى هر غايت است.- نيز:
٤٠٥٢
قالَ (عَلَيْهِ السَّلامُ) فى جَوابَ مَنْ قالَ: «أيْنَ الْمَعْبُودُ؟»، «لايُقالُ لَهُ أيْنَ، لأَنَّهُ أَيَّنَ الْأينِيَّةَ؛ وَلايُقالُ لَهُ كَيْفَ، لِأنَّهُ كَيَّفَ الْكَيْفِيَّةَ؛ وَلايُقالُ لَهُ ما هُوَ، لأَنَّهُ خَلَقَ الْماهِيَّةَ، سُبْحانَهُ مِنْ عَظيمٍ تاهَتِ الْفِطَنُ فى تَيّارِ أمْواجِ عَظَمَتِهِ، وَحَصَرَتِ الْألْبابُ عِنْدَ ذِكْرِ أزَلِيَّتِهِ، وَتَحَيَّرَتِ الْعُقُولُ فى أفْلاكِ مَلَكُوتِهِ.»
[١]: (حضرت ٧ در جواب كسى كه پرسيد: «معبود كجاست؟» فرمود: به او «كجا؟» گفته نمى شود، زيرا او كجا بودن را پديد آورد، و بدو «چگونه؟» گفته نمى شود، چون او چگونگى را به وجود آورد. و به او «او چيست؟» گفتن درست نيست، زيرا او چيستى را آفريد. پاك و منزّه است [خداوند] بزرگى كه [عقلهاى] زيرك و باهوش در آبريز امواج عظمت و شكوه او سرگشته، عقلهاى برگزيده هنگام ياد ازليّت و بىآغازىاش لال و ناتوان و عقلها در افلاك و گردونهاى ملكوت او حيرانند.).
سالك در جواب عارف گفت: اگرچه او را بابى نشان بودنش نمى توانم با دانهاى كه از عشقش فراهم آوردهام به دام افكنم، ولى چنانچه درپى او نروم، به كجا توانم رفتن؟ وى را نخواهم چه كس را بخواهم؟ به او محبّت نورزم، به كه محبّت ورزم؟
زيرا توجّه به غير او را براى خود جز وبال و بدبختى و شرك نمى دانم؛ كه: «وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ...»[٢]: (و هرگز با خدا، معبود ديگرى را مخوان [و مپرست، كه]، معبودى جز او نيست، [و] هر چيزى جز روى [اسماء و صفات] او نابود است.) بخواهد با بيان شنيده فوق به خود خطاب كند و بگويد: تا بى نشان نشوى و به فناى خود راه نيابى، ممكن نيست به او راه يابى و از دوام.
[١] - بحارالانوار، ج ٣، ص ٢٩٧- ٢٩٨، باب ١٣، روايت ٢٤.
[٢] - قصص: ٨٨.