جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٢ - غزل ٥٥٠ تو را كه هرچه مراد است در جهان دارى
|
چو گل به دامن از اين باغ مى برى، حافظ! |
چه غم ز ناله و فريادِ باغبان دارى |
|
آرى، دنيا خانه اى است كه دلدادگان به خويش را از توجّه به دوست باز مى دارد و به خود مشغول مى سازد؛ كه:
٣٧٩٤
«ألدُنْيا تَغُرُّ وَتَضُرُّ وَتَمُرُّ.»
[١]: (دنيا، فريب داده و آسيب رسانده و مى گذرد.- نيز:
٣٧٠٠
«إيّاكَ أنْ تَبيعَ حَظَّكَ مِنْ رَبِّكَ وَزُلْفَتَكَ لَدَيْهِ بِحَقيرٍ مِنْ حُطامِ الدُّنْيا.»
[٢]: (مبادا بهرهات را از پروردگارت و قرب و منزلت در پيشگاهش را به كالاى ناچيز و بىارزش دنيا بفروشى.)؛ و حال آنكه خداوند آن را براى تكميل بشر آفريده، تا با مجاهده و دست شستن از لهو و لعب آن، از حضيض پستى به اوج سربلندى و ديدار حقّ نايل آيد؛ كه:
٣٧٠١
«يَنْبَغى لِمَنْ عَرَفَ شَرَفَ نَفْسِهِ، أنْ يُنَزِّهَها عَنْ دَنآئَةِ الدُّنْيا.»
[٣]: (براى هركس كه شرافت نَفْس خويش را شناخته، سزاوار است كه آن را از پستى دنيا پاكيزه و منزّه كند.- نيز:
٣٧٠٢
«ما أصِفُ مِنْ دارٍ أوَّلُها عَنآءٌ، وَآخِرُها فَنآءٌ .... وَمَنْ أبْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ، وَمَنْ أبْصَرَ إلَيْها أعْمَتْهُ.»
[٤]: (چگونه توصيف كنم خانهاى [دنيا] را كه اوّل آن رنج و زحمت، و پايانش فناء و نيستى است ... و هركس به وسيله آن نگريست، دل او را بينا مى گرداند، و هركس به سوى آن چشم دوخت، نابينا و كورش مى گرداند.).
خواجه هم مى خواهد بگويد: حال كه دامن از گلهاى معنوى پر كرده اى و ياد محبوب نصيبت گشته، از ناله و فرياد باغبان كه چرا گل مى چينى، چه غم دارى؟.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٦.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٧.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١١٧.
[٤] - نهج البلاغة: خطبه ٨٢.