جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩١ - غزل ٥٥٠ تو را كه هرچه مراد است در جهان دارى
«لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»[١]: (شب قدر، از هزار ماه بهتر است.- به گفته خواجه در جايى:
|
وصال او ز عُمرِ جاودان به |
خداوندا! مرا آن ده كه آن به |
|
|
دلا! دايم گداىِ كوى او باش |
به حكم آنكه دولت، جاودان به |
|
|
به داغِ بندگى مُردن در اين در |
به جان او، كه از مُلك جهانِ بِهْ |
|
|
گلى، كآن پايمالِ سَرْوِ ما گشت |
بُوَد خاكش ز خونِ ارغوان به[٢] |
|
|
چو ذكر لعلِ لَبَت مى كنم، خِرَد گويد: |
حديث، يا شكر است اينكه در دهان دارى؟ |
|
محبوبا! آنقدر يادِ لعل لب تو در نزد من زيباست، و كام دلم با آن شيرين مى شود، كه عقلم فريفته آن گرديده و به من مى گويد: اين كه در دهان دارى گفتار يا شكر است؟ كه:
٣٦٩٥
«ألذِّكْرُ هِدايَةُ العُقُولِ وَتَبْصِرَةُ النُّفُوسِ.»
[٣]: (ذكر و ياد [خدا، موجب] هدايت و راهنمايى عقلها، و بينايى جانها مى باشد.- نيز:
٣٦٩٦
«ألذِّكْرُ نُورُ العَقْلِ وَحياةُ النُّفُوسِ وَجَلآءُ الصُّدُورِ.»
[٤]: (ذكر و ياد [خدا، سبب] روشنايى عقل، و زندگانى جانها، و صيقل سينه ها مى باشد.- همچنين
٣٦٩٧
«أيْنَ العُقُولُ المُسْتَصْبِحَةُ لِمصابيحِ الهُدى؟»
[٥]: (كجاست عقلهايى كه به چراغهاى هدايت روشن گشتهاند؟- يا اينكه:
«حَدُّ العَقْلِ، ألْإنْفِصالُ عَنِ الفانى، وَالإتِّصالُ بِالباقى.»
[٦]: (كرانه و مرز و نهايت عقل، گسستن و جدا شدن از فانى و ناپايدار، و پيوستن به پايدار مى باشد.).
[١] - قدر: ٣.
[٢] ( ٢- ٣). غرر و درر موضوعى، باب الذّكر، ص ١٢٣.
[٣] ( ٢- ٣). غرر و درر موضوعى، باب الذّكر، ص ١٢٣.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٣.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب العقل، ص ٢٥٧.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب العقل، ص ٢٥٩.