جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٣ - غزل ٥٦٩ صوفى! بيا كه شد قدح لاله پر ز مى
|
عشق رخ چو ماهش در پرده راست نايد |
مطرب به زن نوائى ساقى بده شرابى |
|
|
در انتظار رويت ما و اميدوارى |
وز عشوه لبانت ما و خيال و خوابى[١] |
|
|
بشنو كه مطربانِ چمن راست كردهاند |
آهنگِ چنگ و بربط و طنبور و ناى و نى |
|
|
مسند به باغ بَرْ كه به خدمت چو بندگان |
استاده است سَرْو و كمر بسته است نِىْ |
|
|
اشياءِ روزگار به مِىْ ساز در گِرُو |
كز مرد راه، باز نمانده است هيچ شى |
|
زاهدا! گوش هوشِ خود باز كن و مسند خويش به باغ بر و ببين بلبلان و ساير پرندگان خواننده چگونه در وجد و حالند و چگونه در مقابل معشوق خويش، گل و سبزه، در شورند، و ببين سرو را چگونه چون بندگان در مقابل چمنزار مظاهر زيباى جهان طبيعت ايستاده و بنگر «نى» را چسان كمر عبوديت و خضوع در ميان بسته. تو هم چنين باش و عاشقانه و عارفانه به آنها نظر كن، تا به ملكوتشان راه يابى و هيچ چيز بر تو مخفى نماند؛ كه: «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ، حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ، أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ؟! أَلا! إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ، أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ».
. فصّلت: ٥٣- ٥٤.
: (بزودى نشانههاى روشن خويش در آفاق [جهان] و در وجود خودشان را به آنها نشان خواهيم داد، تا براى ايشان روشن گردد كه تنها خداوند حقّ است. آيا براى [حقّ بودن] پروردگارت همين بس نيست كه او بر هر چيزى مشهود است؟! آگاه باش! كه همانا آنان از ملاقات پروردگارشان درشكّند، هان! بدرستى كه او بر هر چيزى احاطه.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٨٧، ص ٤٢١.