جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٤ - غزل ٥٥٣ جاى حضور و گلشن امن است اين سراى
خواجه در اين غزل، در مقام توصيف حضرت محبوب بوده؛ و در ضمن خود را تشويق به پا بر جايى و استقامت در طريق طلب او نموده و مى گويد:
|
جاىِ حُضُور و گُلشن امْن است اين سراى |
زين در، به شادمانى و عيش و طرب درآى |
|
اى خواجه! چون خواستى به سراى حضرت دوست روى كنى و دَرِ رحمت او بكوبى، به شادمانى او را بخوان، كه بارت دهد؛ زيرا درگاه او، در بارى نيست كه بندگان را به حضور خوانند، و آرامش و ايمنى در آنجا كسى را نبخشند.
٣٧١١
«يا مَنْ لايَفِدُ الوافِدُونَ عَلى أكْرَمَ مِنْهُ! وَلايَجِدُ القاصِدونَ أرْحَمَ مِنْهُ! يا خَيْرَ مَنْ خَلا بِهِ وَحيدٌ! وَيا أعْطَفَ مَنْ أوَى إلَيْهِ طَريدٌ! إلى سَعَةِ عَفوِكَ مَدَدْتُ يَدى، وَبِذَيْلِ كَرَمِكَ أعْلَقْتُ كَفّى؛ فَلا تُولِنِى الحِرْمانَ، وَلاتَبْتَلِنىِ بِالخَيْبَةِ وَالخُسْرانِ ياسَميعَ الدُّعآءِ»
[١]: (اى خدايى كه وارد شوندگان بر كسى بزرگوارتر از او وارد نشدهاند، و قصد كنندگان مهربانتر از او را نيافتهاند! اى بهترين كسى كه شخص تنها و بىكس با او خلوت مى كند، واى دلجوترين كسى كه شخص رانده شده به او پناه مىآورد. تنها به عفو و گذشت گسترده تو دست گشادهام، و فقط به دامن كرم و بزرگوارىات دست زده و درآويختهام؛ پس حرمان و بىبهرگى را نصيبم مفرما، و به محرومى و زيانكارى گرفتارم منما. اى شنونده دعا [ى بندگان]!)
|
اى كاخِ دولتى! ز چه خاكى؟ كه مَدْرَجْ است |
در شاخسارِ گُلشنِ تو، سايه هُماى |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.