جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٦٨ - غزل ٥٩٧ ز كوى يار مى آيد نسيم باد نوروزى
زاهدا! عُجب به علم و دانا بودنت به علم شريعت تو را بر آن داشته كه از ياد حضرت محبوب و توجّه به او باز مانى، و اعمال و كردارت تنها براى رسيدن به نعمتهاى بهشتى باشد؛ كه:
٤٠١٣
«ألْعُجْبُ رَأْسُ الجَهْلِ.»
[١]: (خودبينى، ريشه نادانى است.- يا
٤٠١٤
«ألْعجْبُ آفَةُ الشَّرَفِ.»
[٢]: (خودبينى، آفت بزرگى است.- نيز:
٤٠١٥
«مَنْ كانَ عِنْدَ نَفْسِهِ عَظيماً، كانَ عِنْدَ اللَّهِ حَقيراً.»
[٣]: (هركس در پيش خود بزرگ باشد [و خود را بزرگ ببيند]، نزد خداوند خُرد و كوچك خواهد بود.- همچنين:
«خَيْرُ العِلْمِ ما أصْلَحَكَ.»
[٤]: (بهترين دانش، آن است كه تو را اصلاح و آراسته نمايد.- نيز:
«شَرُّ العِلْمِ ما أفْسَدْتَ، بِهِ رَشادَكَ.»
[٥]: (بدترين دانش، آن است كه رشد و هدايت خويش را با آن تباه سازى.- از اسباب طرب و امور و كردارى (عبادات لبّى و با اخلاص)، كه وسايل عيش و عشرت دو جهانت را با معشوق حقيقى فراهم مى سازد، محروم مانى، همانطور كه «جاهل را زياده مى رسد روزى» ما را كه تو به ظاهر جاهل ميدانى بهره از حقيقت بيشتر مى باشد. در جايى مى گويد:
|
با مدّعى مگوييد اسرارِ عشق و مستى |
تا بىخبر بميرد در رفع و خودپرستى |
|
|
با ضعف وناتوانى، همچون نسيم خوش باش |
بيمارى اندر اين رَهْ، خوشتر ز تندرستى |
|
|
تا فضل و علم ببينى، بى معرفت نشينى |
يك نكتهات بگويم. خود را مبين كه رستى[٦] |
|
|
ندانم نوحه قمرى به طَرْفِ جويباران چيست؟ |
مگر او نيز همچون من، غمى دارد شبانْ روزى؟ |
|
[١] ( ١- ٢). غرر و درر موضوعى، باب العجب، ص ٢٣٢.
[٢] ( ١- ٢). غرر و درر موضوعى، باب العجب، ص ٢٣٢.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب العجب، ص ٢٣٣.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب العلم، ص ٢٦٨.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب العلم، ص ٢٦٩.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٣٨، ص ٣٨٦.