جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٦٥ - غزل ٥٩٧ ز كوى يار مى آيد نسيم باد نوروزى
اسمائت نمودند؛ كه: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»[١]: (و همه نامهاى خود را به آدم آموخت.)، و بر فطرت توحيدت خلق كردند؛ كه: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[٢]: (سرشت خدايى كه مردم را بر آن آفريد.) پس هرچه زودتر خود را از پرده و حجاب بشريّت با بندگى خالصانه، بيرون آر، و تا فرصتت از دست نشده، به مشاهده ملكوت عطر و جمال خويش بنشين؛ كه:
٤٠٠٨
«ألْفُرْصَةُ غُنْمٌ.»
[٣]: (فرصت، غنيمت است.- نيز:
٤٠٠٩
«إضاعَةُ الفُرْصَةِ غُصَّةٌ.»
[٤]: (از بين بردن [و بيهوده صرف نمودن] فرصت، غُصّه [درپى] دارد.- همچنين:
٤٠١٠
«ألْفُرْصَةُ سَريعَةُ الفَوْتُ، بَطيئَةُ العَوْدِ.»
[٥]: (فرصت، زودگذر و ديرباز گشت است.- يا اينكه:
٤٠١١
«خُذْ مِنْ نَفْسِكَ لِنَفْسِكَ، وَتَزَوَّدْ مِنْ يَوْمِكَ لِغَدِكَ، واغْتَنِمْ غَفْوَ الزَّمانِ، وَانْتَهِزْ فُرْصَةَ الإمْكانِ.»
[٦]: (از نَفْس خود به سود خويش برگير، و از امروز براى فردايت توشه بردار، و خواب آلودگى زمان را مغتنم شمار، و فرصتى را كه در آن امكان [آمادگى براى آخرت] فراهم است، غنيمت بدان.) بخواهد بگويد:
|
ما آزموده ايم در اين شهر بختِ خويش |
بايد برون كشيد از اين ورطه رَخْتِ خويش |
|
|
از بس كه دست مى گزم و آه مى كشم |
آتش زدم چو گُل به تنِ لَخت لَخت خويش |
|
|
گر موجْ خيزِ حادثه سر بر فلك زند |
عارف به آب تر نكند رخت پختِ خويش[٧] |
|
و بگويد:
|
خيز و در كاسه زَرْ آبِ طربناك انداز |
پيش از آنى كه شود كاسه سر، خاكْ انداز |
|
|
عاقبت منزلِ ما وادىِ خاموشان است |
حاليا غُلغُله در گنبدِ افلاك انداز |
|
|
مُلك اين مزرعه دانى كه ثباتى نكند |
آتشى از جگرِ جام، در املاك انداز[٨] |
|
[١] - بقره: ٣١.
[٢] - روم: ٣٠.
[٣] ( ٣- ٤). غرر و درر موضوعى، باب الفرصة، ص ٣٠٣.
[٤] ( ٣- ٤). غرر و درر موضوعى، باب الفرصة، ص ٣٠٣.
[٥] ( ٥- ٦). غرر و درر موضوعى، باب الفرصة، ص ٣٠٤.
[٦] ( ٥- ٦). غرر و درر موضوعى، باب الفرصة، ص ٣٠٤.
[٧] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٤٥، ص ٢٦٢.
[٨] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٥، ص ٢٤٤.