جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣١ - غزل ٥٩٣ وقت را غنيمت دان، آن قدر كه بتوانى
|
با دعاىِ شبخيزان، اى شكَر دهان! مستيز |
در پناه يك اسم است، خاتَمِ سليمانى |
|
اى زاهدى كه با گفتار شيرنت خلق را مى فريبى و بر عاشقان حضرت محبوب مىشورانى! با ما مستيز، و بترس از دعاهاى سحرگاهانمان كه كار اسم اعظمى كه سليمان ٧ داشت (و انگشترش هم در پناه اين اسمى كه بر آن حكّ و نوشته شده بود، آن همه تصرّف در عالم مى نمود)، مىكند؛ كه
٣٩٨٢
«إتَّقُوا دَعْوَةَ المَظْلُومِ، فَانَّهُ يَسْأَلُ اللَّهَ حَقَّهُ، وَاللَّهُ سُبْحانَهُ أكْرَمُ مِنْ أنْ يُسْئَلَ حَقّاً إلّاأجابَ.»
[١]: (از نفرين ستمديده بپرهيزيد؛ زيرا او حقّ خود را از خدا مى خواهد، و خداوند سبحان بزرگوارتر از آن است كه حقّى از او خواسته شود مگر آنكه اجابت فرمايد.- نيز:
٣٩٨٣
«ظاهَرَ اللَّهَ سُبْحانَهُ بِالعِنادِ مَنْ ظَلَمَ العِبادَ.»
[٢]: (آن كه به بندگان ظلم و ستم مى كند، با عناد و سرسختى با خداوند سبحان مى ستيزد.) و همچنين:
٣٩٨٤
«مِنْ أفْحَشِ الظُّلْمِ ظُلْمُ الكِرامِ.»
[٣]: (از ناشايستترين و بدترين ستمها، ظلم و ستم به بزرگان مى باشد.)
|
كام بخشىِ دوران، عُمر در عوض خواهد |
جهد كن كه از عشرت، كامِ خويش بستانى |
|
اگر مى خواهى اى خواجه! و يااى سالك! از دوران روزگار كام بردارى و به مقصد عالى انسانيّت راه يابى، و عشرت با معشوق در دو عالم برايت حاصل شود، بايد عمر خود را به مراقبه و مجاهده و يادِ دوست صرف نمايى. به گفته خواجه در جايى:
|
دانى كه چيست دولت؟ ديدارِ يار ديدن |
در كوى او گدايى، بر خسروى گزيدن |
|
|
بوسيدن لبِ يار، اوّل ز دست مگذار |
كآخر ملول گردى، از دست و لب گزيدن |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الظلم، ص ٢٢٢.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الظلم، ص ٢٢٤.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الظلم، ص ٢٢٦.