جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٩ - غزل ٥٦٩ صوفى! بيا كه شد قدح لاله پر ز مى
[خداوند]، نگاهدار.- نيز:
٣٨٠٤
«إنَّ أنْفاسَكَ أجْزآءُ عُمْرِكَ، فَلاتُفْنِها إلّافى طاعةٍ تُزْلِفُكَ.»
[١]: (براستى كه نَفَسها و دمهاى تو، جزء جزء عمر توست پس آنها را جز در طاعت و عبادتى كه [به خدا] نزديكت سازد، از بين مبر- همچنين:
٣٨٠٥
«مَنْ أفْنى عُمْرَهُ فى غَيْرِ ما يُنْجيهِ، فَقَدْ أضاعَ مَطْلَبَهُ.»
[٢]: (هركس عمر خويش را در غير آنچه مايه نجات و رهايى اوست از بين ببرد، بى گمان مقصودش را گم كرده است.- به گفته خواجه در جايى:
|
ايمن مشو ز عشوه دنيا كه اين عجوز |
مكّاره مى نشيند و محتاله مى رود |
|
|
چون سامرى مباش كه زَرْ ديد و از خرى |
موسى بِهَشت و از پى گوساله مى رود[٣] |
|
|
فردا شرابِ كوثر و حور از براى ماست |
و امروز نيز دلبرِ مَهْ روى و جامِ مِىْ |
|
زاهدا! هركس در اين عالم با عبادات خالصانه به فطرت خود باز گردد؛ كه: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ، وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[٤]: (پس استوار و مستقيم، روى [و تمام وجود] خويش را به سوى دين نما، همان سرشت خدايى كه مردم را بر آن آفريد، دگرگون شدنى براى آفرينش خدا نيست، اين همان دين استوار است ولى اكثر مردم [از اين حقيقت] آگاه نيستند.- توجه از حور و قصور برداشته و به صاحب و خالق آنها نظر نمايد، نه تنها امروزش با حضرت دوست و جمال دلآرايش در عيش است، كه فردا هم به ديدار او و به شراب كوثر و حور متنعّم خواهد بود؛ كه: «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها، وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»[٥]: (براى آنان هرچه بخواهند، در آنجا [بهشت] فراهم است، و نزد ما.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب العمر، ٢٧٦.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٧، ص ١٧٣.
[٤] - روم: ٣٠.
[٥] - ق: ٣٥.