جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٠٣
چگونه چشم براه و منتظر آنانم، از شوق به من جان مى سپردند.- من تو را مى طلبم و مىگويم:
«إلهى! وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَأَجابَكَ، وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ؛ فَناجَيْتَهُ سِرّاً وَعَمِلَ لَكَ جَهْراً.»
[١]: (بار الها! مرا از آنانى قرار ده كه ندايشان كردى و اجابتت نمودند و به آنها نظر افكندى و در برابر جلال و عظمتت مدهوش گشتند سپس در باطن با آنها مناجات كردى و آشكارا براى تو عمل نمودند.) تو را سزد كه عاشقى را به خود راه دهى و بىعنايت به او نباشى، و مرا شايسته است كه تو را اختيار كنم و غيرت را نجويم، تا به خود راهم دهى و به قرب و وصالت خشنودم فرمايى و نگذارى به عالم ظلمت فرو روم و از ديدارت محروم مانم؛ كه:
«يامَنْ إذا سألَكَ عَبْدٌ أعْطاهُ ... إلهى! مَنِ الَّذى نَزَلَ بِكَ مُلْتَمِساً قِراكَ، فَما قَرَيْتَهُ؟! وَمَنْ الَّذى أناخَ ببابكَ مُرْتَجياً نَداكَ، فَما أوْلَيْتَهُ؟!»
[٢]: (اى كسى كه هرگاه بنده اى از تو [چيزى] بخواهد، عطا مى فرمايى ... معبودا! كيست كه به التماس پذيرايىات بر تو فرود آمد و ميهمانىاش ننمودى؟! و كيست كه به اميد بخششت به درگاه تو مقيم شد و به او احسان ننمودى؟!)
|
بيا تا حالِ يكديگر بدانيم |
مرادِ هم بجوييم ار توانيم |
|
كنايه از اينكه: محبوبا! سزاوار است بدانم از من چه مى خواهى و بايد چگونه باشم، تا به وظيفه خويش عمل نمايم و به وصالت راه يابم، و تو هم به حال عاشق و شيفته خود چون منى نظر داشته باشى، و اين گونه در فراقت نسوزانى و نظر عنايتى به وى بفرمايى؛ كه:
«إِلهى! ... أيَحْسُنُ أنْ أرْجِعَ عَنْ بابِكَ بِالْخَيْبَةِ مَصْرُوفاً، وَلَسْتُ أعْرِفُ سِواكَ مَوْلى بِالْإحْسانِ مَوْصُوفاً؟! كَيْفَ أرْجُو غَيْرَكَ، وَالْخَيْرُ كُلُّهُ بِيَدِكَ؟! وَكَيْفَ اؤَمِّلُ سِواكَ، وَالْخَلْقُ وَالْأَمْرُ لَكَ؟!»
[٣]: (معبودا! ... آيا سزاوار است به نااميدى از درگاهت برگردم با آنكه جز تو.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.
[٣] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.