فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ٤٠٩ - ديه حس شنوايى
برود بايد دو ديه بپردازد، و اگر بعد از قطع دو گوش او با جنايتى ديگر شنوايىاش را از بين ببرد، بر اوست كه هم ديه جنايت را بدهد و هم ديه شنوايى را، و اگر يكى از دو گوش كسى را قطع كند و همين سبب از بين رفتن شنوايى هر دو گوش او بشود، بايستى يك ديه و نصف به او بپردازد.
٢٠٦- اگر اهل خبره شهادت دهند كه شنوايى آسيب نديده لكن در مجراى شنوايى نقصى پيدا شده كه مانع از شنوايى است، ظاهراً ديه ثابت است نه حكومت، و اگر جانى شنوايى كودكى را از بين ببرد و در نتيجه كودك، زبان باز نكند ظاهراً علاوه بر ديه، نسبت به تعطيل شدن نطق او جانى بايد حكومت را نيز بدهد.
٢٠٧- اگر جانى منكر از بين رفتن شنوايى مجنّى عليه شود، و يا ادّعاء كند كه من يقين به اين معنا ندارم، بايد مجنّى عليه را بيازمايند يعنى نخست او را سرگرم و غافل سازند آنگاه با صداى مهيبى او را صدا بزنند و يا با نظير رعد آسمان او را امتحان كنند، و ببينند آيا متوجّه آن صدا مىشود يا نه، كه اگر ادّعاءاش محقق شد ديه را به او مىدهند و ممكن هم هست براى روشن شدن وضع او به كارشناس متخصص گوش مراجعه كنند البته به شرطى كه مورد وثوق آنان باشد و احتياط در تعدد متخصص و عدالت آن دو است، و اگر به هيچ طريق وضع او روشن نشود، از مدَّعى، قسامه- كه بيانش گذشت- مىخواهند، چون مورد از موارد لوث است، و اگر او بر اين كار حاضر نشود از منكر مطالبه قسامه مىكنند و طبق قسامه حكم صادر مىشود.
٢٠٨- اگر مجنّى عليه ادّعاء كند كه در اثر جنايت جانى يكى از گوشهاى من سنگين شده لازم است شنوايى آن گوش وى با شنوايى گوش ديگرش مقايسه شود و بر حسب مقدار تفاوت، جانى را ملزم به دادن ديه كنند، و طريق مقايسه اين است كه آن گوشى كه وى ادّعائى سنگينى آن را مىكند محكم ببندند و گوش سالمش را باز بگذارند، آنگاه روبروى او زنگى را به صدا درآورند و به او بگويند گوش بده، آنگاه صداى زنگ را با عقب رفتن كم مىكنند تا به جايى كه بگويد ديگر نمىشنوم آنگاه آن محل را نشانه گذارى كنند و سپس از پشت سرش زنگ را به صدا درآورند و آن قدر به عقب بروند كه