فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ٤٠٨ - ديه حس شنوايى
و همين سبب از بين رفتن عقل او شود، ديه اين دو جنايت تداخل نمىكنند بلكه هم ديه شكستن سر را بايد بدهد و هم ديه از بين بردن عقل او را. ٢٠١- چنانچه ولىّ مجنى عليه مدَّعى زوال يا نقص عقل او بشود، و جانى منكر باشد، بايد به دو مردِ طبيب خبره و بنابر احتياط عادل رجوع نمايند هر چند ممكن است با آزمايش مردمان عادى هم بشود واقع را اثبات نمود مثلًا حالات خلوت و غفلت مجنى عليه را زير نظر بگيرند و ببينند كه آيا كار عقلاء را انجام مىدهد يا كار ديوانگان را، و اگر به هيچ يك از دو طريق حال او معلوم نگردد، قول جانى با اداء سوگند مقدم است.
ديه حسّ شنوايى:
٢٠٢- اگر جانى شنوايى دو گوش شخصى را در اثر جنايت از بين ببرد، بايد يك خونبها كامل به او بدهد و اگر يكى را از بين ببرد بايد نصف آن را بپردازد.
٢٠٣- در ثبوت نصف ديه به خاطر كر شدن يكى از دو گوش فرقى نيست بين اينكه قبل از جنايت، هر دو در شنوايى يكسان بوده باشند و يا يكى تيزتر از ديگرى باشد و اگر قبل از جنايت يكى از دو گوش به آفتى خدايى و يا به جنايتى ديگر و يا در اثر بيمارى و غير اينها كر بوده باشد و در اين جنايت گوش سالم كر شده باشد، باز بر جانى واجب است كه نصف خونبها را بپردازد.
٢٠٤- اگر معلوم باشد كه گوش كر شده، و به هيچ وجه معالجه نمىشود و يا شاهد خبره به اين معنا شهادت دهد، ديه بر گردن جانى مستقرّ مىشود؛ و اما اگر اهل خبره اميد به بهبودى و برگشتن شنوايى آن را بعد از مدتى متعارف، داشته باشند، همان مدت را بايد صبر كنند اگر شنوايى آن برنگشت، ديه مستقرّ مىشود، و اگر قبل از گرفتن ديه، شنوايى برگشت بايد جانى ارش بدهد و اگر بعد از گرفتن ديه، شنوايى برگردد بنابر اقوى مجنى عليه آنچه گرفته پس نمىدهد، و اگر مجنى عليه قبل از گرفتن ديه بميرد، اقرب آن است كه جانى ديه كامله را بپردازد.
٢٠٥- اگر جانى هر دو گوش كسى را قطع كند و در اثر قطع آن، شنوايى هم از بين