مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠٩
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٨٠٩
که انسان یک آینه صاف پاکی داشته باشد و مرتب روی این آینه را با یک دستمال صاف نازکی پاک کند؛ یک گرد مختصری میآید زود دستمال میکشد. یک آینه اگر صاف و شفاف باشد چیزهایی را که چشم هم هرگز آن را نمیبیند و درک نمیکند[١] نشان میدهد. اما ممکن است روی دیواری گرد فراوانی بنشیند به طوری که اگر شما یک دستمال روی قسمتی از آن بکشید و نگاه کنید، پر از گرد و خاک باشد ولی وقتی به آن دیوار به همین صورت نگاه میکنید، روی آن گرد و غباری احساس نمیکنید. تازه اگر دیوارِ سیاهی باشد، چنانچه مرکب هم روی آن بریزید این دیوار حساسیتی ندارد و چیزی را نشان نمیدهد. اما اگر یک ذره گرد روی آینه بنشیند آینه نشان میدهد.
برای شخصی مثل پیغمبر اکرم هر گونه توجهی به غیر خدا ]حکم گرد روی آینه را دارد.[ با اینکه در همان حالی که به بندهای توجه دارد یا دارد موعظه میکند یا با زن خودش حرف میزند و یا غذا میخورد هرگز و یک ذره غافل از خدا نیست، اما باز فرق است میان اینکه او همیشه با خدا خلوت کرده باشد و اینکه لحظهای با خلق خدا در عین حال محشور باشد. همه اینها برای او حکم آن گرد را دارد که روی آینه مینشیند. هر چه که بیشتر استغفار کند حساسیتِ بیشترِ آن آینه را نشان میدهد.
پیغمبر اکرم فرمود: نَعِیتْ اِلَی نَفْسی[٢] یعنی نفس من به من خبر داد و دارد به من شهادت میدهد که من عن قریب باید بروم. خدا با نازل کردن این سوره به من اعلام کرده که تو باید بروی. این، اعلام آمادگی بیشتر است. نگویید «پیغمبر آماده است». هر کسی یک درجه و مرتبه و مقامی دارد و در مقام و جای خودش وظیفهای دارد.
مکاشفه شیخ بهایی
این داستان را همه علما نقل کردهاند و از مکاشفات معروف شیخ بهایی است. شیخ بهایی علیه الرحمة مرد بزرگی بوده، هم از جنبههای علمی و هم از جنبههای معنوی و عملی. شاگردان زیادی داشته. یکی از شاگردان ایشان مجلسی اول پدر مرحوم مجلسی معروف است[٣] . او این داستان را نقل کرده است که ما با عدهای از شاگردانْ همراه استاد (شیخ بهایی) رفته بودیم به زیارت اهل قبور