مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦٨
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٧٦٨
قهقرایی عجیبی کرده و به عقب برگشته به طوری که دیگر نماز هم نمیخواند، که من باور نمیکردم.
مشکلات راه را باید به یکدیگر تذکر داد. احتیاج به صبر و مقاومت و ادامه راه هست. قرآن میگوید اهل ایمان، اهل سعادت همیشه وقتی به هم میرسند یکدیگر را توصیه میکنند: برادر! صبرت لبریز نشود، حوصلهات سر نیاید، مداومت داشته باش، مشکلات زیادی در پیش است.
وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ غیر از اینکه همیشه یکدیگر را به اصل حق توصیه میکنند توجه به مشکلات دارند و اینکه ادامه دادن یک راه از شروع راه مشکلتر است: اَلاِْبْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ. گاهی شیطان یا نفس امّاره انسان را فریب میدهند، انسان به خودش اعتماد میکند میگوید ما دیگر برگشتنی نیستیم؛ در صورتی که افراد «خیلی بزرگتر از ما» فریب خوردهاند و برگشته و گمراه شدهاند.
پس ایمان، عمل صالح. همین طوری که مفسرین گفتهاند با اینکه درعمل صالح، تواصی به حق و تواصی به صبر هم هست چون اینها جزء عمل صالحاند، ولی قرآن مخصوصا اینها را ذکر کرده است ـ این نکته را من عرض میکنم ـ برای بیان دو نکته: یک نکته اینکه: ای انسان! تو یک موجود اجتماعی هستی، فکر نکن که میتوانی گلیم خودت را به تنهایی از آب بیرون بیاوری، همیشه از این غرقاب که میخواهی نجات پیدا کنی دستت را به دست دیگران بده، با یکدیگر ]تلاش کنید؛ [تو یک موجود اجتماعی هستی نه موجود انفرادی. و نکته دیگر: ادامه کار از شروع کار دشوارتر است.
بیان دیگر قرآن
در آخر سوره آلعمران است: یا اَیهَا الَّذینَ امَنُوا اصْبِروا[١] ای اهل ایمان صابر و خویشتندار و صاحب مقاومت باشید. وَ صابِروا و مصابره داشته باشید. «مصابره» نیز باب مفاعله است، یعنی صبر متقابل داشته باشید، تو او را وادار به صبر کن او تو را وادار به صبر کند، صبر تو در او منعکس شود صبر او در تو منعکس شود. شاید باز مقصود همان تواصی به صبر باشد. تو او را قولا و عملا به صبر وادار کن، او تو را قولا و عملا به صبر وادار کند. وَ رابِطوا. همین طوری که مفسرینی مثل تفسیر المیزان بیان کردهاند «رابِطوا» همین تواصی به حق است. ای مؤمنین! پیوندهای خودتان را با یکدیگر مستحکم کنید. امروز در دنیا چیزی معمول شده به نام «حزب». حزب یعنی یک پیوند آگاهانه میان افراد برقرار شدن و یکدیگر را شناختن و وظایف را در میان خود تقسیم کردن. هم
[١] . آلعمران / ٢٠٠.