مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦٧
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٧٦٧
پس «تَواصَوْا بِالْحَقِّ» میگوید ای انسان! تو در زیانی مگر اینکه خودت را با ایمان و عمل بسازی ولی نه به صورت انفرادی و تنهایی، بلکه دیگران را هم مثل خودت همراه کن، این همراهان را با خودت داشته باش، همه یکدیگر را داشته باشید. «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ» یعنی مؤمنین همه یکدیگر را دارند، اما نه برای منافع مادی، بلکه در راه حق؛ من همیشه شما را به حق توصیه میکنم و اندرز میدهم شما همیشه من را، من همیشه شما را موعظه میکنم شما همیشه من را؛ و همه یکدیگر را. و این اشتباه است که امروز ما مسئله وعظ را صرفا یک شغل صنفی تلقی میکنیم. البته نمیخواهم بگویم که به آن کار احتیاجی نیست، به آن احتیاج است و آن در جای خودش درست است، اما اینکه وقتی میخواهیم یک نفر بیاید دو کلمه نصیحت و موعظه کند، حتما باید یک کسی باشد که سالها درس عربی خوانده باشد، معمّم هم باشد، بالای منبر هم برود، بعد هم یک خطبه غرّایی بخواند: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم... و بعد صحبت کند؛ این طور نیست، همه باید واعظ به یکدیگر باشیم. «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ» یعنی همه یکدیگر را به حق سفارش کنند.
توصیه یکدیگر به صبر
یک امر دیگر: توجه به دشواری و ادامه کار. در اول سوره مبارکه مُلک میخوانیم: تَبارَک الَّذی بِیدِهِ الْ مُلْک وَ هُوَ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ. الَّذی خَلَقَ الْ مَوْتَ وَ الْحَیوةَ لِیبْلُوَکمْ اَیکمْ اَحْسَنُ عَمَلا...[١] . در
آنجا تعبیری دارد که خدا مرگ و زندگی را آفرید که شما را در بوته آزمایش احسنُ العمل قرار بدهد. اینجا ائمه ما برای ما این نکته را از قرآن بیان کردهاند که قرآن نگفته «اَکثَرُ عَمَلا» عملش بیشتر باشد، فرمود «اَحْسَن» باشد؛ یعنی قرآن در درجه اول به کیفیت توجه دارد نه به کمیت. بعد در همین جا ائمه تعبیری فرمودهاند که «اَلاِْبْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ»[٢] ادامه عمل از خود عمل مشکلتر است؛ برای اینکه خیلی وقتها انسان هوس میکند ]و کاری را انجام میدهد اما مداومت ندارد. [هرکسی در خودش تجربه کرده و در دیگران هم تجربه کرده. گاهی میبینید در برخی افراد یک شوق کار خیر و نیک پیدا میشود ولی یک حالت زودگذر است، بعد تمام میشود و برمیگردد به حالت اول. و حتی من یک چیزی اخیرا درباره کسی که از او اطلاع داشتم شنیدم که اصلا مو به تنم راست شد. فردی بود که اوایل گویا خیلی در راه نبوده، بعد با یک مرد صالح و کاملی برخورد کرده بود و او این را به راه آورده بود و مدتها میشنیدیم که خیلی پیشروی کرده است. اصلا یک چیزی شده بود که ما به حال او غبطه میخوردیم. یکمرتبه من شنیدم یک سیر
[١] . ملك / ١ و ٢.
[٢] . كافی ج ٢ / ص ١٦.