مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١٦
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٧١٦
میکند. میگوید :
عالم افسردست و نام او جماد جامد افسرده بود ای اوستاد
باش تا خورشید حشر آید عیان تا ببینی جنبش جسم جهان[١]
چون عصای موسی اینجا مار شد عقل را از ساکنان اِخبار شد[٢]
پاره خاک تو را چون زنده ساخت خاکها را جملگی باید شناخت[٣]
مرده زین سویند و زان سو زندهاند خامش اینجا وان طرف گویندهاند[٤]
چون از آن سوشان فرستد سوی ما آن عصا گردد سوی ما اژدها[٥]
باد حمال سلیمانی شود بحر با موسی سخندانی شود
کوهها هم لحن داوودی کند جوهر آهن به کف مومی بود
ماه با احمد اشارت بین شود نار ابراهیم را نسرین شود
سنگ با احمد سلامی میکند کوه یحیی را پیامی میکند[٦]
در بیت دوم گفت :
باش تا خورشید حشر آید عیان تا ببینی جنبش جسم جهان
که چطور این موجودی که لَخت و مرده بود، در باطن زنده بود.
یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها. بِاَنَّ رَبَّک اَوْحی لَها. در این وقت ]زمین[ بازگو میکند خبرها و سرگذشتهای خود را، به موجب آنکه پروردگار تو به او وحی کرده است. این مطلب به بیانهای دیگری در قرآن مجید آمده است. آنچه در اینجا هست راجع به کل زمین است. در سوره مبارکه یس میخوانیم: اَلْیوْمَ نَخْتِمُ عَلی اَفْواهِهِمْ وَ تُکلِّمُنا اَیدیهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما کانوا یکسِبونَ[٧] . یعنی
[١] . همین زلزله را میگوید.
[٢] . میخواهد بگوید خیال نكن الان هم عالم مرده مرده است، بلكه تو نمیفهمی و دركش نمیكنی. الان رویمردهاش به طرف توست. میگوید: آن روزی كه عصا و چوب مرده یكدفعه مار شد عقل فهمید قضیه چیزدیگری است، این جمادها را خیلی نباید جامد حساب كرد.
[٣] . میگوید: بدن تو خاك مرده بوده كه حالا زنده شده، پس معلوم میشود فاصله مرده و زنده آنقدر زیاد نیست،مرده زود زنده میشود. از اینجا تو باید بفهمی كه در همه خاكها قابلیت زندگی وجود دارد.
[٤] . این خاك و جمادات از آن رویی كه به طرف ما دارند مردهاند ولی از آن رویی كه به طرف حقاند زندهاند؛ درجنبه یلِی الربّی زندهاند و در جنبه یلِی الْخَلْقی مرده. آن رویشان كه به طرف ماست مرده است، آن رویشان كهبه آن طرف است زنده است.
[٥] . او كه بفرستد و مأموریت بدهد، روی زندهشان را به طرف ما میكنند و میبینیم مردهها همه زندهاند.
[٦] . مثنوی، دفتر سوم، ذیل عنوان «حكایت مارگیر كه اژدهای افسرده را مرده پنداشت، در ریسمانهایش پیچید وبه بغداد آورد».
[٧] . یس / ٦٥.