مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١٤
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٧١٤
کند یا از درون زمین بیرون بیاید سبب تکان خوردن قسمتی از زمین میشود به طوری که مردمی که در آن قسمت نیستند اصلا خبردار نمیشوند؛ با اینکه زلزله یک منطقه را زیر و رو میکند و زمینْ شهری را در شکم خود فرو میبرد، ولی صد کیلومتر آن طرفتر اصلا مردم متوجه نمیشوند که زلزلهای هم رخ داده است.
اما زلزلهای که قرآن از آن یاد میکند به یک نقطه معین از زمین ارتباط ندارد بلکه مربوط به همه زمین است، نه تنها همه زمین بلکه همه جهان و همه ستارهها و همه خورشیدها و هر چه که در عالم هست؛ یعنی یک تکان عمومی برای همه موجودهای جهان و طبیعت.
تفاوت دوم این است که زلزلههایی که در زمین رخ میدهد از این نوع است که عاملی روی یک عامل دیگر اثر میگذارد، یعنی یک قوه بیرون از یک شیء روی آن شیء اثر میگذارد. مثلا ما که در اینجا نشستهایم، اگر کامیون بزرگی به شدت از کنار این ساختمان حرکت کند یک مقدار این ساختمان را تکان میدهد. اینجا این گونه نیست که خود این ساختمان از درون خودش تکان میخورد، بلکه عاملی از بیرون آن را تکان میدهد. مثال دیگر اینکه انسانی ایستاده باشد و کسی به او تنه بزند.
ولی در آن زلزله عمومی این گونه نیست که چیزی از بیرون، عالم را به زلزله آورده باشد، بلکه جهان از باطن ذات خودش به جنبش درمیآید. در مقام تشبیه مثل این است که جنین وقتی که در رحم است، در ماههای اول هیچ حرکت و تکانی ندارد، بعد ـ مثلا ـ به چهار ماهگی که میرسد برای اولین بار میگویند بچه تکان خورد. آنجا که بچه تکان میخورد آیا عاملی از بیرون تکانش میدهد یا این، خود بچه است که از درون خودش به جنبش آمده؟
آن زلزله عمومی که در همه اشیاء عالم پیدا میشود، معلول قوهای از بیرون نیست، بلکه این تمام عالم است که یک تحول ذاتی و یک وضع دیگری پیدا میکند.
تمام ذرات عالم دارای حیات و شعورند
در واقع این مسئله به مسئله دیگری بستگی دارد و آن این است که آیا این موجوداتی که ما آنها را جماد و بی حس و بی شعور مینامیم، واقعا به تمام معنا فاقد شعورند؟ یا نه، هر موجودی در عالم در حد و درجه خودش[١] از یک نوع شعور و ادراک برخوردار است، گویی این جهان یک صفحه و یک طرفش جامد و مرده و افسرده است و طرف و صفحه و روی دیگرش زنده است. این مطلبی است که قرآن مکرر ذکر میکند؛ گاهی میفرماید «هیچ موجودی نیست الّا اینکه تسبیح گوی